اثرات اخبار جعلی در زیست_پزشکی

 

اثرات اخبار جعلی در زیست_پزشکی

نوروسافاری | رابرت تیبولت به تسریع اکتشافات علمی از طریق پژوهش های کارآمد علاقمند است. در طول گذراندن دوره دکترایش در برنامه یکپارچه در علوم اعصاب در دانشگاه مک گیل، او خودش را به عنوان یک چهره کلیدی و اصلی در زمینه نوروفیدبک ثابت کرده است و در این زمینه در مجله های Lancet Psychiatry، Brain، American Psychologist و NeuroImage پژوهش هایی را چاپ کرده است. در حال حاضر وی در حال اتمام یک جلد کتاب ویرایش شده با دکتر Amir Raz با عنوان احتمالی “تابش نور بر سمت تاریک تصویربرداری مغزی” است که برای رونمایی از طریق Academic Press در اوایل ۲۰۱۹ انتخاب شده است.

به گزارش نوروسافاری از نورواتیکس، همه ما از اینکه فریب داده شویم متنفریم. همان احساسی که پیدا میکنیم وقتی میفهمیم متخصص سلامتی که پول ما را گرفته تنها یک پزشک قلابی با لحن صحبت خوشایند بوده یا فلان سیاستمدار که به او رأی دادیم هرگز برنامه ای برای اجرایی کردن خط مشی اش نریخت یا کسی که به ما زنگ زد و اطلاعات بانکی ما را گرفت معلوم شد که یک کلاهبردار بوده است.

این فریب ها در یک موضوع مشترک هستند: فرد متقلب را راحت میتوان تشخیص داد و حتی راحت تر میتوان از او متنفر بود. وقتی که میفهمیم چه اتفاقی افتاده و چه کسی مقصر است خیلی احتمالش کم میشود که دوباره با چنین زبان بازی از راه به در شویم.

اما اگر تشخیص همچین فردی مشکل باشد چه؟ اگر او کسی باشد که ما به نحو خاصی دوسش داریم چه؟ آیا باز هم میتوانیم این بی طرفی را حفظ کنیم؟ اگر این فرد متقلب خود شما باشید چه؟!

خودفریبی

درمورد خودفریبی به نظر میرسد قوانین دیگری به کاربرده میشود. خودفریبی به ندرت عمدی است و معمولاَ خیرخواهانه است. اغلب برآمده از سوگیری های شناختی معمول است و مشکل است که بتوان تشخیص اش داد. دراین پست من درباره خودفریبی در بافت پژوهش های زیست پزشکی بحث میکنم. به طور دقیق تر، من این مسئله را مورد بحث قرار میدهم که پژوهشگران و کارورزان میتوانند با چسبیدن به یافته های مهم نویدبخش و چشم پوشی کردن از داده های به دست آمده و متعاقباَ اعتقاد به اینکه اثری هست درحالی که نیست! خودشان را فریب دهند.

سوگیری های شناختی که ما را منحرف میکنند حسابی ریشه دار هستند. برای مثال وقتی مردم در معرض اطلاعات جدیدی قرار میگیرند که با فهم عامیانه آنها از جهان متناقض است، گرایش دارند که با خونسردی خودشان را از نتیجه گیری های کلی مستثنی کنند. به عبارت دیگر، اگر ما نتایج تجربی را دوست نداریم به راحتی آنها را ندید می گیریم. این گرایش مثالی از سوگیری تأیید [۱] است.

به طور مشابه آزمونگران تجربی نشان داده اند که اطلاعات اولی که درباره یک موضوع خاص میشنویم ارزش بیشتری از داده های بعدی دارند. برای اینکه این مفهوم آزمایش شود، پژوهشگران یک دست نوشته در اختیار شرکت کننده ها گذاشتند (برای اینکه یک اعتقاد اولیه را در آنها ایجاد کنند) و بعد آشکار ساختند که دست نوشته تنها شامل اطلاعات غلط بوده است. با این وجود شرکت کننده ها طوری به جواب دادن به سوالات ادامه دادند که گویی دست نوشته اول حاوی حقایقی بوده است. این مطالعه و مطالعات دیگر مثل این چیزی را آشکار میکند که روانشناسان اثر سوگیری تقدم [۲] یا اثر تاثیرات ادامه دار [۳] می نامند.

ممکن است بپرسید این سوگیری ها چطور به زیست پزشکی مربوط میشوند؟ برای مثال در مورد درمان های جاافتاده ای مثل ضدافسردگی ها برای افسردگی، عمل جراحی زانو برای آرتروز، طب سوزنی برای کم کردن درد پشت، نوروفیدبک برای مشکلات توجه و حتی کار گذاشتن نگهدارهای لوله ای در سرخرگ های کرونری برای درد سینه (قلبی) را در نظر بگیرید. در تمام این موارد، کوشش های به شدت کنترل شده با تصادفی سازی یا فراتحلیل ها آشکار میکنند که این درمان ها مزایای بالینی اندکی بر اثر دارونما [۴] دارند. با این وجود از هر هشت آمریکایی یک نفر به خوردن قرص های ضدافسردگی ادامه می دهد، جراحان بیشتر از یک میلیون عمل جراحی زانوی مفصل در هر سال انجام میدهند، بیش از ۱۴ میلیون نفر تحت طب سوزنی قرار گرفته اند، هزاران متخصص نوروفیدبک به خواندن امواج مغزی ادامه میدهند و دکترها سالانه صدها هزار ایمپلنت عروق کرونری انجام میدهند.

البته ما این فکر که این درمان ها از طریق مکانیزم های زیستی فرضی کار میکنند را دوست داریم (پیش راندن یک سوگیری تأیید) و ما احتمالاَ اول در معرض داده هایی قرار گرفته ایم که بیانگر اثر آنها هستند (ترویج یک سوگیری تقدم). بنابراین الان که شواهد متضاد و به طور قابل توجهی قوی تری بر علیه عقاید اولیه ما بیرون می آیند، برایمان سخت است که نتیجه گیری های جدید را بپذیریم. خنثی کردن سوگیری هایمان برایمان سخت است.

چطور به اینجا رسیدیم؟

بیش نمایی نتایج مثبت در مطالب منتشر شده (یعنی سوگیری انتشار) احتمالاَ به اغتشاشی که شواهد درمان های زیست پزشکی را دربرگرفته کمک میکند. برای مثال وقتی پژوهش های داروهای ضدافسردگی بررسی میشود، دانشمندان تنها به یک زیرمجموعه سودار از داده ها تا  ۲۰۰۲ نظر داشته اند و این زمانی است که ایروین کیرش درخواست آزادی اطلاعات را مطرح کرد و تمام داده های منتشر شده و منتشر نشده را با هم تحت فراتحلیل قرار داد. این تحلیل آشکار کرد که داروهای ضدافسردگی از نظر معناداری آماری به طور ناچیز بهتر از دارونما عمل کردند، اما استفاده بالینی اضافی کمی داشتند. یک فراتحلیل اخیر نتایج مشابهی به بار آورد. به طور مشابه، درهنگام ارزیابی پژوهش های نوروفیدبک، ما عموماَ تنها یافته های مثبت را میبینیم و تاکنون این مسئله که یک یافته بی اثر را در این شاخه منتشر کنیم به طور ننگ آوری مشکل بوده است.

سوگیری انتشار همچنان به روند عادی خود ادامه می دهد نه به این علت که همچون پژوهشگران ممکن است از انتشار یافته های بی اثر صرفنظر کنیم، بلکه همچنین به این دلیل که مجلات احتمال کمی دارد که مقاله ای که حاوی چنین یافته هایی است را برای انتشار بپذیرند. این روند مجموعه شرایط خاصی را ایجاد میکند وقتی اولین مقاله منتشر شده در موضوعی خاص تقریبا همیشه نتایج مثبت گزارش میکند. وقتی مطالعات بعدی گزافه گویی های پیرامون انتشارات اولیه را بی اعتبار میکند، که اکثر مواقع صادق هم هست، ما به شرایطی میرسیم که من در زیست پزشکی آن را اثر اخبار جعلی [۵] مینامم. یک یافته بی اثر استوارتر از یک یافته مثبت نه چندان قابل اعتماد، حتما پیشی میگیرد ولی ما هنوز به آنچه اول شنیده ایم و آنچه به ما احساس بهتری میدهد دلبستگی داریم.

افزون بر سوگیری انتشار، برخی از آزمایش های مهم به دلیل نگرانی های اخلاقی کوته بینانه هرگز اجرا نشده اند. برای مثال، خیلی نادر است که آزمایشات کنترل شده با دارونما را در حیطه جراحی ببینیم زیرا خیلی از دانشمندان احساس می کنند که نمیتوانند مواجهه یک بیمار با پیچیدگی های بالقوه جراحی بدون تضمین یک درمان واقعی را توجیه کنند. علاوه بر این، سازمان های گزارشگر به ندرت به یک مطالعه کنترل شده با دارونما قبل از تأیید یک تکنیک جراحی جدید تأکید میکنند.

هرچند که نتایج ناشی از کوشش های کنترل شده با دارونما این وضعیت را به چالش میکشد. آنها نشان میدهند که برخی روندها مثل جراحی زانو به سختی بهتر از یک قیاسگر جعلی (موقعیت جعلی) عملکرد دارند. بنابراین در یک چهارچوب بزرگتر، ما میلیون ها بیمار را در مواجه با پیچیدگی های بالقوه جراحی های خاص قرار میدهیم درحالی که آنها تنها کمی بهتر از اثرات دارونما هستند. گروهی از جراحان در حال حاضر با قدرت برعلیه جراحی زانو برای آرتروز قد علم کرده اند. متاسفانه این کوشش های کنترل شده با دارونما بعد از آنکه حرفه های پزشکی زیرساختارها را برای انجام جراحی زانو ایجاد کردند اجرا شد. اگر یافته های محکم نشانگر بی اثر بودن قبل از نتایج مثبت کنترل نشده منتشر میشد، شاید متخصصان کمتری این جراحی را توصیه میکردند.

هم هیئت اصلاح اخلاقی و هم خود پژوهشگران، حتی با وجود اینکه از این یافته ها خبر دارند از آزمایشات خاص کنترل شده با دارونما دوری می کنند. ما نمیتوانیم آنها را مقصر بدانیم چرا که به عنوان انسان ما گرایش داریم که برای انتخاب های برآمده از عمل بیشتر از آنهایی که ناشی از بی عملی است افسوس بخوریم. برای مثال اگر یک موسسه یک پروتکل اجرا کند که یک بیمار گروه کنترل با دارونما اثرات منفی جدی تجربه میکند، قانون گذارها تمایل دارند که درگیر شوند. در عوض اگر یک موسسه از اجرای آزمایش کنترل دارونما برای یک تکنیک تهاجمی که مشخص شده تنها منافع دارونمایی دارد اجتناب کند انعکاس کمی در پی خواهد داشت. در یک دیدگاه کوته بینانه ما ممکن است انفعال خودمان را ستایش کنیم به این دلیل که مواجهه با درمان تهاجمی را به حداقل میرساند ولی با یک دیدگاه روشن بینانه تر ما میتوانیم قدردان این باشیم که چطور این انفعال ممکن است درمان های دارونمای تهاجمی را که زمانی اثرات جانبی جدی داشتند جاودانه کند.

در مجموع، مدل انتشار کارهای عملی ما با نفرتش از یافته های بی اثر و گرایش ما به نگرانی های اخلاقی کوته بینانه و انفعال را بدیهی گرفتن، نوعی حقه بازی علیه خودمان است. آنها سوگیری های شناختی ما را تغذیه میکنند و ما را به سمت خودفریبی سوق میدهند.

دیگر مسائل

اگر ما مفسران خطاناپذیر علم بودیم، خودفریبی جایی نداشت. ما میتوانستیم الساعه تأثیر سوگیری انتشار را برآورد کنیم و هرگز فراموش نمیکردیم که مطالعات بدون کنترل حتماَ اثرات دارونما و درمان را با هم می آمیزند. با مواجهه با داده های جدید و متقاعد کننده تر ما هم متعاقباَ نظرمان را عوض میکنیم. با الهام از اقتصاددان ریچارد تالر، بیایید این شخصیت فرضی را homo scientificus بنامیم یا بطور خلاصه scicon. (تالر نمایندگان بسیار منطقی و همه چیز دان را homo economicus یعنی یک econ مینامد).

اگر ما به دو scicon داده های مشابهی بدهیم، مهم نخواهد بود که به چه ترتیبی آن ها را داده ایم، در چه مجله ای چاپ شده اند یا حتی اینکه اصلا آن چاپ شده است یا نه. آنها نمیتوانند خود را فریب دهند حتی اگر بخواهند. هرچند به عنوان انسان ما داده ها را در رابطه با ترتیبی که دریافت کرده ایم، زمینه تجربی مان، ترجیحات نظری و روش شناختی مان و حتی وضعیت عاطفی مان در زمان خواندن تفسیر میکنیم. نیازی به گفتن نیست که حتی با تجربه ترین دانشمندان در وضعیت scicon کم می گذارند.

وقتی ما نمیتوانیم گذشته را بازسازی کنیم و لوح سوگیری هایمان را پاک کنیم، میتوانیم تلاش کنیم که درحالی که به جلو میرویم وقتی به داده ها نگاه میکنیم و آنها را احاطه میکنیم بر آنها فائق بیاییم. برای مثال، ما میتوانیم از چیزی که آماردان اندرو گلمن آن را عنوان مکاشفه وارونه در زمان می نامد استفاده کنیم تا بر اخبار جعلی در زیست پزشکی فائق شویم. او ما را تشویق میکند تا آزمایشات فکری انجام دهیم یعنی تصور کنیم که یک مطالعه بی اثر معتبر قبل از یک نتیجه مثبت بدون کنترل منتشر شده است و بعد نظرمان را دوباره ارزیابی کنیم. این تکنیک تلاش میکند که بر سوگیری های ما فائق آید از این نظر که  در عین توجه به تمایلاتمان، همچنان در مواجهه با همان داده ها هستیم و تلاش میکنیم که خطاهای فکری مان را به حداقل برسانیم.

برای احتراز از سوگیری هایمان یعنی کناره گیری از اطلاعاتی که این سوگیری ها را تغذیه میکنند یا داده های حال حاضر که مشکل ایجاد میکنند، حداقل دو راه حل وجود دارد. ما میتوانیم ۱- داده های بی اثر اگر در یک مجله هم چاپ نمیکنیم حداقل در یک منبع دردسترس عموم، بلافاصله و بدون خجالت منتشر کنیم. و ۲- هنگام در نظر گرفتن خوبیها و بدیهای اجرای یک مطالعه خاص، چارچوب بزرگتری را لحاظ کنیم.

تشخیص اینکه ما در حال فریب خودمان هستیم همچنان کار سختی باقی خواهد ماند حتی سخت تر که تقصیر را به عهده بگیریم و شاید سخت ترین کار این باشد که تغییر رفتاری ماندگاری در سایه کشفیاتمان اعمال کنیم. به عنوان یک قدم آغازین در اجتناب از خطرات خودفریبی میتوانیم مواظب سوگیری های شناختی مان باشیم و پژوهش ها را به شکلی که مناسب انسان ها و نه sciconها باشد ارائه دهیم.
[۱] Confirmation bias
[۲] Primacy bias effect
[۳] Continued influence effect
[۴] Placebo effects
[۵] Fake news effect

ترجمه: ژاله علیپور – وبسایت نوروسافاری

لینک منبع اصلی:

The Fake News Effect in Biomedicine

منابع استفاده شده:

۱٫ Nisbett RE, Borgida E. Attribution and the psychology of prediction. J Pers Soc Psychol 1975; 32: 932–۴۳٫

۲٫ Anderson CA, Lepper MR, Ross L. Perseverance of social theories: The role of explanation in the persistence of discredited information. J Pers Soc Psychol 1980; 39: 1037–۴۹٫

۳٫ Lewandowsky S, Ecker UKH, Seifert CM, Schwarz N, Cook J. Misinformation and Its Correction: Continued Influence and Successful Debiasing. Psychol Sci Public Interes Suppl 2012; 13: 106–۳۱٫

۴٫ Kirsch I, Deacon BJ, Huedo-Medina TB, Scoboria A, Moore TJ, Johnson BT. Initial severity and antidepressant benefits: A meta-analysis of data submitted to the food and drug administration. PLoS Med 2008; 5: 0260–۸٫

۵٫ Thibault RT, Raz A. The Psychology of Neurofeedback: Clinical Intervention even if Applied Placebo. Am Psychol 2017; 72: 679–۸۸٫

۶٫ Al-Lamee R, Thompson D, Dehbi HM, et al. Percutaneous coronary intervention in stable angina (ORBITA): A double-blind, randomised controlled trial. Lancet 2017; : 31–۴۰٫

۷٫ Moseley JB, O’Malley K, Petersen NJ, et al. A controlled trial of arthroscopic surgery for osteoarthritis of the knee. N Engl J Med 2002; 347: 81–۸٫

۸٫ Harris CS, Lifshitz M, Raz A. Acupuncture for Chronic Pain? Clinical Wisdom Undecided Despite Over 4000 Years of Practice. Am J Med 2015; 128: 331–۳٫

۹٫ Pratt LA, Brody DJ, Gu Q. Antidepressant use among persons aged 12 and over: United States, 2011–۲۰۱۴٫ NCHS Data Breif 2017; : 1–۸٫

۱۰٫ Kim S, Bosque J, Meehan JP, Jamali A, Marder R. Increase in Outpatient Knee Arthroscopy in the United States: A Comparison of National Surveys of Ambulatory Surgery, 1996 and 2006. J Bone Jt Surgery-American Vol 2011; 93: 994–۱۰۰۰٫

۱۱٫ Zhang Y, Lao L, Chen H, Ceballos R. Acupuncture use among american adults: What acupuncture practitioners can learn from national health interview survey 2007? Evidence-based Complement Altern Med 2012; 2012. DOI:10.1155/2012/710750.

۱۲٫ Cipriani A, Furukawa TA, Salanti G, et al. Comparative efficacy and acceptability of 21 antidepressant drugs for the acute treatment of adults with major depressive disorder: a systematic review and network meta-analysis. Lancet 2018; : 1–۱۰٫

۱۳٫ Smaldino PE, McElreath R. The Natural Selection of Bad Science. 2016. DOI:10.1098/rsos.160384.

۱۴٫ Siemieniuk RAC, Harris IA, Agoritsas T, et al. Arthroscopic surgery for degenerative knee arthritis and meniscal tears: a clinical practice guideline. BMJ 2017; 357: j1982.

۱۵٫ Zeelenberg M, Van Dijk E, Van Den Bos K, Pieters R. The inaction effect in the psychology of regret. J Pers Soc Psychol 2002; 82: 314–۲۷٫

۱۶٫ Thaler RH, Sunstein CR. Nudge: Improving Decisions about Health, Wealth, and Happiness. 2008.

۱۷٫ Gelman A. The time-reversal heuristic—a new way to think about a published finding that is followed up by a large, preregistered replication (in context of Amy Cuddy’s claims about power pose). 2016. http://andrewgelman.com/2016/01/26/more-power-posing/ (accessed April 1, 2018).

همچنین ببینید

فناوری های همگرا یا NBIC چیست؟

نوروسافاری | فناوری همگرا(NBIC) بر پایه فناوری نانو، زیست فناوری، فناوری اطلاعات و علوم شناختی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *