شنبه , آذر ۴ ۱۳۹۶
Home / آخرین اخبار / قدرت باعث آسیب مغزی می شود/چرا قدرت واقعا برای مغز مضر است؟ (بخش دوم)

قدرت باعث آسیب مغزی می شود/چرا قدرت واقعا برای مغز مضر است؟ (بخش دوم)

بخش اول متن را از اینجا بخوانید.

نوروسافاری | زمامداران و رهبران سیاسی جهان چگونه قابلیت های ذهنی خود را از دست می دهند؟ این مقوله غالبا به طور چشم گیری در زمینه ی کاهش توانایی آنها در درک و تحلیل دیگران اتفاق می افتد؛ که البته این توانایی، عامل تاثیرگذاری در رسیدن آنها به قدرت بوده است.

تغییرات قدرت در مغز افراد مفید یا مضر؟

 خوشبینانه ترین احتمال این است که این تغییرات فقط بعضی اوقات مضر هستند. تحقیقات نشان میدهند که قدرت، مغز ما را جهت غربال کردن اطلاعات محیطی، آماده میکند (تعلیم میدهد) که در اغلب موارد مفید بوده و کارایی را افزایش میدهد. در موقعیت های اجتماعی، قدرت دارای عوارض جانبی ناخوشایندی است که ما را بیشتر نادان و کند ذهن می کند که حتی این مورد هم لزوما برای آینده ی افراد قدرتمند و یا گروه تحت هدایتشان، بد نیست.

به گزارش نوروسافاری به نقل از آتلانتیک، سوزان فیسک، استاد روانشناسی دانشگاه پرینستون، بطور متقاعد کننده ای استدلال می کند که قدرت، نیاز به خوانش های جزیی افکار دیگران را کاهش می دهد. زیرا قدرت منابعی را تحت اختیار ما قرار میدهد که در گذشته مجبور بودیم برای به دست آوردن آنها تلاش و چاپلوسی زیادی انجام بدهیم. اما بی شک در سازمان های مدرن امروزی، نگهداری قدرت کنترل منابع مذکور، نیازمند سطحی از حمایت های سازمانی (افراد زیر دست) است.

هر چه فرد توانایی کمتری در تشخیص ویژگی های منحصر بفرد دیگران داشته باشد، بیشتر به الگوهای کلیشه ای تکیه می کند. همچنین تحقیقات نشان داده است که شخص هر چه کمتر بتواند مشاهده کند، بیشتر بر دیدگاه شخصی خود تکیه می کند. جان استامپ، وال فارگو را جایی میدید که هر مشتری هشت حساب بانکی مجزا دارد و به کارمندانش گوشزد میکرد عدد “هشت” با لغت “عالی” هم خوانی دارد. او به کنگره گفت:” فروش متقاطع “Cross-selling” یک راه سریع و کوتاه برای تقویت ارتباط با مشتریان است.”

آیا راه چاره ای وجود دارد؟

هم بله، هم خیر. متوقف کردن تمایل به قدرت کار سختی است. اما حداقل آنچه راحت است این است که هر چند وقت یکبار حس قدرتمند بودن را متوقف کنیم.

کلتنر می گوید: تا جایی که من می دانم  قدرت طرز تفکر ما را تحت تاثیر قرار می دهد و قدرت به معنای پست و مقام  نیست بلکه یک حالت ذهنی است. پژوهش های او پیشنهاد می کنند که برای این منظور میتوانید لحظه ای را به یاد بیاورید که احساس قدرت نداشته اید و سپس مغز شما  به درستی می تواند با دیگران به اجماع صمیمانه ای برسد.

یکی از تاثیرات منفی قدرت انجام اعمال تکانشی و با ریسک بالا است. در همین راستا به یاد آوردن یک تجربه پیشین از نداشتن قدرت بنظر می رسد برای بعضی از افراد کارآمد باشد و تجاربی که به اندازه ی کافی سخت و مشقت بار باشند ممکن است نوعی از محافظت دایمی را برای فرد ایجاد کنند. یک مطالعه بی نظیر که در فوریه گذشته در مجله فایننس به چاپ رسید، نشان داده است که آن دسته از مدیران اجرایی که در زندگی آن ها در دوران کودکی، حوادث غیر مترقبه ای با تعداد زیادی مرگ و میر، رخ داده است، نسبت به گروهی که چنین تجربه ای را نداشته اند خیلی کمتر ریسک پذیر بوده اند.

 سندرم هیوبریس “HUBRIS SYNDROME:

دیوید اووِن می نویسد: سندرم هیوبریس، اختلال داشتن قدرت است. اوون و همکارش دیویدسون در سال ۲۰۰۹ در مقاله ای که در مجله “Brain” چاپ کردند؛ سندرم هیوبریس را اینطور تعریف کردند: این سندروم اختلال داشتن قدرت است به طور خاص، قدرتی که با موفقیت بزرگی مرتبط باشد و برای دوره ای چند ساله ادامه دار باشد و همچنین با کمترین اعمال محدودیتی بر مدیر (شخص دارای قدرت) همراه باشد. این سندروم دارای ۱۴ علامت کلینیکی است، تعدادی از آنها عبارتند از: تحقیر دیگران، از دست دادن ارتباط با واقعیت، انجام اعمال بی پروا (با ریسک بالا) و ناآرامی، نمایش بی کفایتی و نالایقی.

چگونه آن را تعدیل کنیم؟

لورد دیوید اوون نورولوژیست بریتانیایی نماینده ی مجلس که برای دوره ای وزیر امور خارجه نیز بوده است، میپذیرد که خود او مستعد ابتلا به سندروم هیوبریس است و در مورد استراتژی های خود برای متصل ماندن به واقعیت مواردی را بیان میکند: فکر کردن به دوره هایی که در گذشته این سندروم را شکست داده است (یا قدرت را در دست نداشته)، تماشا کردن فیلم ها و برنامه های مستند در مورد مردم عادی و ایجاد عادت مطالعه ی نامه های رای دهندگان. البته به نظر میرسد که بزرگترین عامل بازدارنده در دیوید اوون در مقابل ابتلا یه این سندروم، تحقیقات و تلاش های گسترده ی اخیر وی در زمینه ی شناخت این پدیده است.

از سخنان آقای اوون اینطور برمی آید که مهمترین استراتژی مقابله با سندروم هیوبریس همراه داشتن یک “یادآور” است که باعث گوشزد کردن تعهدات عادی (معمولی) به فرد شده و شخص را روی زمین (در فضای واقعیت) نگه میدارد. این یادآور برای وینیستون چرچیل، همسر او، کلمنتین بود که به طور مثال در نامه ای برای اون می نویسد: “وینیستون عزیزم، باید اعتراف کنم که من در رفتار و شیوه ی برخورد تو ناهنجاری هایی را مشاهده کرده ام؛ و تو دیگر مثل سابق مهربان نیستی.” البته نامه ی اون جنبه ی گله و شکایت نداشت بلکه بیشتر به عنوان یک زنگ خطر برای چرچیل بود؛ و اشاره ی آن به رفتارهای تحقیر آمیز چرچیل با زیر دستانش و همچنین نپذیرفتن ایده ها و عقاید دیگران در جلسات کاری (در واقع اتکای بیش از حد به دیدگاه شخصی اش) بوده است.

 

ترجمه و تلخیص: مهدی هوشمندی – سید محمد رضا گواهی
لینک گزارش خبری در سایت the atlantic:

Power Causes Brain Damage

لیست منابع:

Power and Perspectives Not Taken

Self-selected conscious strategies do not modulate motor cortical output during action observation

The mind’s mirror

Control, Interdependence and Power: Understanding Social Cognition in Its Social Context

What Doesn’t Kill You Will Only Make You More Risk-Loving: Early-Life Disasters and CEO Behavior

Hubris syndrome: An acquired personality disorder? A study of US Presidents and UK Prime Ministers over the last 100 years

Dedicated to exploring hubris

Check Also

پیوند سر در انسان و چالشهای پیش رو

نوروسافاری | در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۱۷  گزارشی در رسانه های بین المللی منتشر شد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *