جمعه , مهر ۲۸ ۱۳۹۶

پرخاشگری

10257932_252744648244412_6883557367014965566_o

 

نوروسافاری| نوع بشر یک گونۀ پرخاشجو (۱) است؛ درست مانند شامپانزه. در سال های دهه های شصت و هفتاد، افکار عمومی موافق مهندسی اجتماعی بود. تصور می شد به هر کس یک محیط زیست خوب برای زندگی بدهید، پرخاشگری و جنایت، یک شبه ناپدید می گردد. هرکس که جور دیگری می اندیشید، از طرف عموم مورد حمله قرار می گرفت.
به گزارش نوروسافاری، حالا که بار دیگر در نظر گرفتن پیش زمینۀ زیست شناختی برای رفتارمان مجاز شده است، ما می توانیم به سئوال اینکه چرا شخصی از شخص دیگر پرخاشجوتر است و چرا برخی از افراد بیشتر از سایرین احتمال دارد که مرتکب جرم شوند، بپردازیم.

 

پسرها از دخترها پرخاشجوتر هستند. این چیزی است که قبل از تولد تکوین می یابد. اوج تستوسترونی که جنین نر در اواسط دوران حاملگی تولید می کند، برای بقیۀ عمرش، آن را پرخاشجوتر می سازد. دخترانی با غدۀ فوق کلیوی (۲) غیرطبیعی که موجب می شود قبل از تولد، تستوسترون اضافی تولید کنند، بعداً پرخاشجوتر می شوند. و داروهای شبه هورمونی که در دوران حاملگی مصرف می شوند، نیز می توانند سطوح پرخاشگری را هم در پسر و هم در دختر، بالا ببرند.
در هر صورت، برخی از کودکان پرخاشجوتر از سایرین هستند؛ و آنها هستند که احتمال بیشتری دارد که مرتکب جرم شوند. ۷۲ درصد بزهکاران جوان در زندان های هلند، به دلیل جرم های مربوط به پرخاشگری محکوم شده اند. یک شیوع بالا و تکان دهنده ای، از اختلالات روانی در میان این گروه به چشم می خورد – چیزی حدود ۹۰ درصد در مورد نوجوانان پسر-. در کنار رفتار ضد اجتماعی، ارتباط محکمی بین بزهکاری و سوء مصرف مواد اعتیاد آور وجود دارد. عوامل وراثتی نیز بی تاثیر نیستند. اختلافات جزئی در دی ان ای – چند ریختی بودن- (۳) ژن مربوط به پروتئینهایی که میانجیهای عصبی شیمیائی را در مغز تجزیه می کنند، می تواند به پرخاشگری بیشتر، الکلیسم و یا خودکشی های فجیع منجر شود. کاهش در فعالیت سروتونینی با پرخاشگری بیشتر، اعمال آنی بدون فکر قبلی، و رفتار ضد اجتماعی در ارتباط است.

 

یک تغییر دیگر در پروتئینهایی که میانجیهای عصبی شیمیائی را در مغز تجزیه می کنند، احتمال اختلال شخصیتی لب مرزی را افزایش می دهد. که می تواند همچنین علائم اعمال آنی بدون فکر و پرخاشگری را نیز به نمایش بگذارد. بنابر این سابقۀ وراثتی می تواند به شکل قابل توجهی با رفتار بزهکارانه و پرخاشگری در آینده فرد، مرتبط باشد.
محیط اطراف جنین همچنین تاثیر خود را در رابطه با تمایلات پرخاشگری می گذارد. آزمایشات نشان داده است که مردانی که در دوران قحطی ۱۹۴۴-۴۵ هلند، در رحم مادر به شدت دچار سوء تغذیه بوده اند، دو و نیم برابر بیشتر در معرض اختلال شخصیتی ضد اجتماعی بوده اند. سوء تغذیه در درون رحم هنوز هم رخ می دهد؛ حتی در جامعۀ برخوردار ما (هلند). ترکیبی از عوامل وراثتی و استعمال دخانیات توسط مادر در دوران حاملگی، می تواند احتمال پرخاشگری بیشتر و بزهکاری را افزایش دهد.

 

جوان و پرخاشگری

ما با میزان متفاوتی از پرخاشگری متولد می شویم. این بستگی به زمینۀ وراثتی، میزان تغذیه ای که از جفت دریافت می کنیم، نیکوتین، الکل و داروهایی که مادر ما در دوران حاملگی مصرف می کند، دارد. احتمال آشکارکردن بی پروای رفتار ضد اجتماعی، پرخاشگرانه و یا بزهکارانه در دوران بلوغ که سطوح تستوسترون افزایش می یابد، زیادتر می شود. و تفاوت های قابل توجهی در شالودۀ جنسیت، در رابطه با این گونه رفتار وجود دارد. مردان پنج برابر بیشتر از زنان، احتمال دارد که مرتکب قتل شوند. به علاوه مردان، تنها در ۲۰ درصد از موارد مرتکب قتل یک خویشاوند و یا آشنا می شوند. برعکس تا ۶۰ درصد از زنان مرتکب چنین قتل هایی می شوند. سنی که مردان در آن مرتکب قتل می شوند، از یک منحنی قالبی (۴) پیروی می کند. همچنان که سطوح تستوسترون در دوران بلوغ بالا می رود، احتمال وقوع قتل نیز افزایش می یابد. این در سنین حدود بیست تا بیست و پنج سالگی به اوج خود می رسد. سپس در سنین بین پنجاه تا پنجاه و چهار سالگی، به پایین ترین حد خود می رسد.

 

تستوسترون پرخاشگری را تحریک می کند. برخی از مردان سطوح بالاتری از تستوسترون را نسبت به دیگران دارا هستند و بنابراین احتمال اینکه پرخاشجو شوند، در آنان بیشتر است. کشف شده است: مردانی که به جرم تجاوز و بزه های خشن دیگر، زندانی شده اند، سطوح بالاتری از تستوسترون را نسبت به تیپ های دیگر بزهکار، دارا هستند. و این سطوح به طور کلی در میان زندانیان بالاتر از سایر اقشار جمعیت است. ارتباط مشابهی بین سطوح بالاتر تستوسترون و پرخاشگری بیشتر در مورد زنان زندانی نیز صدق می کند.
عوامل محیطی نیز نقش بازی می کنند. اخیراً مشاهده شده است که فیلم ها و بازی های کامپیوتری خشن، میزان پرخاشگری را بالا می برند. علاوه بر این ها، عوامل فیزیکی مانند نور و گرما نیز بسیار بر کردارهای ما تاثیر گذارند. هرکسی می داند که تابستان های داغ و طولانی، می توانند موجب وقوع رویدادهای خشن شوند. عامل موثر در تصمیمات مربوط به درگیر شدن در جنگ، بیشتر از آن که استراتژی نظامی باشد، میزان نور و درجۀ حرارت تشخیص داده شده است.
عواملی مانند سابقۀ محرومیت و فقدان تحصیلات نیز البته عواملی هستند که در پرخاشگری و رفتار بزهکارانه موثر شناخته شده اند. اما در مورد این عوامل، قبلاً کارهای آکادمیک زیادی به انجام رسیده است.

 

در مورد اختلالات مغزی مربوط به رفتار پرخاشجویانه، دو منطقه از مغز که با هم کار می کنند، از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند. قشر جلومغزی (۵) و امیگدالا (۶). قشر جلومغزی مانع از رفتار پرخاشجویانه می شود و برای قضاوت اخلاقی ضرورت حیاتی دارد. کودکانی که قشر جلومغزی آن ها آسیب دیده است، اغلب در مورد یادگیری قوانین اخلاقی و اجتماعی، مشکل دارند. اختلالات مغزی که قشر جلو مغزی را تحت تاثیر قرار می دهند، می توانند با رفتار پرخاشجویانه همراه باشند. شیزوفرنی نیز که با کاهش فعالیت در قشر جلومغزی تشخیص داده می شود، می تواند منجر به رفتار پرخاشجویانه شود.

 

امیگدالا، ساختاری به اندازۀ بادام، در عمق گوشۀ شقیقه ای مغز قرار دارد. در جریان کالبدشکافی، وقتی شما تودۀ ژلاتینی مغز را در دست می گیرید، در قطب گوشۀ شقیقه ای، دگمۀ جامد کوچک امیگدالا را لمس می کنید. تحریک امیگدالا، رفتار پرخاشجویانه را کاهش می دهد و یا متوقف می کند.
برخی از بیماران روانی – سایکوپت – (۷)، دچار سوء عملکرد امیگدالا هستند. این موجب می شود که آنها نتوانند حالات صورت را در مورد قربانیان احتمالی خشونت خود، که مبین رنج است، ببینند و نسبت به آنها احساس همدردی داشته باشند. در سال ۱۹۶۶، چارلز ویتمن (۸)، همسر و مادر خود را به قتل رساند و سپس با شلیک کردن و کشتن چهارده نفر و زخمی کردن سی و یک نفر دیگر در دانشگاه تگزاس در آستین، به کار خود ادامه داد. کاشف به عمل آمد که او یک تومور در گوشۀ شقیقه ای خود داشته است، که به امیگدالا، فشار وارد می کرده است. موجب تعجب شما خواهد شد اگر بدانید چند نفر از افرادی که اقدام به تیراندازی افسارگسیخته در مدارس یا مکان های دیگر می کنند، مبتلا به نوعی از اختلال مغزی هستند.
برخی دیگر از اختلالات مغزی که برخی از مواقع با پرخاشگری در ارتباطند؛ اختلالات خلقی، اختلال شخصیتی لب مرزی، ناتوانی یادگیری، سکتۀ مغزی، ام اس، پارکینسون و هانتینگتون (۹) هستند. حتی بیماران مبتلا به زوال عقلی – دیمنتیا – (۱۰) نیز می توانند پرخاشجو باشند.

 

جرم و جنایت

قانون جنایی فقط می تواند شامل حال کسانی شود که مغز سالم داشته باشند. این اصل یک شالودۀ زیست شناختی نیز دارد.
میمون های رزوس (۱۱)، – میمون های بومی هند – در حالت عادی هر حیوانی را که به قوانین گروه پایبند نباشد، مجازات می کنند. با این حال فرانس دووال (۱۲) نخستین شناس، مشاهده نمود که یک میمون رزوس با ذهن عقب افتاده مبتلا به سندروم داون (۱۳)، اجازه داشت تمام قوانین استاندارد گروه را زیر پا بگذارد و قسر در برود. انسان باید به صورت مشابه عمل کند. ولی ظاهراً ما این امر را دشوارتر از آن می یابیم که قابل اجرا باشد. تئو دورلیجرز (۱۴)، روانپزشک قضایی، کشف کرد که سیزده سال پیش، ۶۵ درصد از بزهکاران صغیر که مقابل دادیار آورده می شدند، اختلالات روانی داشتند. ولی در کمتر از نصف موارد، دادگاه پروندۀ پزشکی آنان را مطالبه نموده بود. آیا ما می توانیم این کودکان را مسئول اعمال خود بدانیم؟ سوء استفاده کنندگان از کودکان اغلب خودشان در دوران خردسالی، مورد سوء استفاده واقع شده اند. بنابراین تا چه اندازه آنان مستحق مجازات هستند؟ یک نوجوان چقدر مسئول اعمال خود است، وقتی مغز او ناگهان در معرض طوفان هورمون های جنسی قرار می گیرد که تقریباً عملکرد همۀ بخش های مغز او را تحت نفوذ قرار می دهند؟

 

کودک در زمانی که هنوز قشر پیش مغزی، که اعمال خودانگیخته ناگهانی (۱۵) را متوقف می کند و رفتار اخلاقی را کنترل می کند، در او نارس است، باید یاد بگیرد که با یک مغز کاملاً تازه، در دوران بلوغ، کنار بیاید. و معتادان تا چه میزان مسئول شرایط خود هستند، وقتی آن شرایط محصول اختلافی جزئی در دی ان ای آنها و یا سوء تغذیه در درون رحم است؟
به عبارت دیگر، محکومیت اخلاقی و مجازات بر شالودۀ مسئولیت شخصی بر روی زمین لرزانی قرار دارد. به هر حال حس اخلاقی ما قویاً در جریان رشد تکاملی ما، لنگر انداخته است. زیرا این موجب بقای گروه می شود. همچنین این توجیه نیز وجود دارد که هر فرد مسئول اعمال خود است.

 

برخلاف آن چه برخی مواقع تصور می شود که ما به شکلی مطمئن برنامه ریزی شده ایم، در هر صورت، این معنی را نمی دهد که ما باید کاملاً بدون مجازات رها شویم. در نهایت، در حالتی که ما درحال تصمیم گیری در مورد انجام کاری هستیم، مغز ما می تواند یک مجازات موثر را به عنوان یک عامل وارد بررسی های ناخودآگاه خود کند. همچنین مجازات جنبه هایی دارد که هیچ ارتباطی با مسئولیت شخصی ندارد. جامعه می طلبد که بزهکاران کفارۀ اعمال خود را بدهند. همچنین جامعه می خواهد که بزهکاران زندانی شوند، تا جامعه از نتایج اعمال آن ها مصون بماند. و نیز مجازات همچون اخطاری باشد برای دیگران. اگرچه کارایی این مورد آخر مورد مناقشه است.

 

خشونت در هنگام خواب

خواب – رویا (۱۶) همراه است با حرکات سریع چشم. از همین روست که آن مرحله از خواب را خواب آر ای ام – خواب حرکت سریع چشم – (۱۷) می نامند. همچنین آن را خواب پارادوکسیکال – متناقض نما- (۱۸) نیز می خوانند. زیرا اسکن مغزی آشکار می سازد که مغز در این موقع به شدت فعال است. این ترکیب فعالیت مغز و حرکت سریع چشم در سال ۱۹۵۲ توسط اوژن آسرینسکی (۱۹)، هنگامی که خواب پسر کوچک خود را رصد می نمود، کشف شد.
در هنگام خواب – رویا ما بسیاری از خصوصیات اختلالات عصب شناختی و مربوط به روانپزشکی را به نمایش می گذاریم. مراکز فرادستی بینایی مغز ما فعال می شوند و ما مانند بیماران شیزوفرنی گرفتار اوهام و خیالات می شویم. ما پیش آمدهای عجیب و غریب باورنکردنی در یک جهانی که قوانین فیزیکی و اجتماعی عادی در آن اعمال نمی شود، را تجربه می کنیم. رویاها اغلب یک بار پرخاشجویانه یا هیجانی را بر روی خود دارند. عجیب نیست که امیگدالا، مرکز رفتار پرخاشجویانه در این مواقع فعال می گردد. وقتی که ما در حال دیدن رویا هستیم، داستان پردازی می کنیم، درست مانند افرادی با جنون الکل (۲۰)، که خلاء های حافظه شان را با داستان هایی دربارۀ پیشامدهایی که هرگز به وقوع نپیوسته است، پر می کنند. چند دقیقۀ بعد ما همۀ رویدادهایی را که در رویاهایمان تجربه کرده ایم، فراموش می کنیم.

 

در هنگام رویا، ما کشش (۲۱) عضلانی را از دست می دهیم. و این بیهوده نیست. زیرا وجود آن در هنگام خواب، می تواند منجر به فعالیت شود؛ خوابگردها، به طور مثال، عمیقاً خواب هستند. ولی کشش عضلانی عادی دارند. آن ها می توانند اعمال غیرارادی و نیمه ارادی را به انجام رسانند که راه رفتن نمونه ای از آنهاست. آن ها نسبت به آنچه انجام می دهند، ناآگاه هستند و بعداً قادر نیستند که هیچ یک از اعمال خود را به یاد بیاورند. (اسکنی از یک بیمار خوابگرد به واقع نشان داد که بخش های وسیعی از قشر مغزی آن ها در مدت خواب، غیر فعال است).

 

برخی از افراد در واقع می توانند اعمال بسیار پیچیده ای را در هنگام خواب انجام دهند. بدون آن که کوچکترین آگاهی از آن ها داشته باشند. در ۹۰ درصد موارد، این افراد مرد هستند و این پیشامدها دریک مرحلۀ انتقالی بین خواب حرکت سریع چشم و اشکال دیگر خواب، به وقوع می پیوندند. این گونه اعمال مثل خوابگردی، کاملاً غیر ارادی هستند. افرادی به دزدی، تجاوز، و تلاش برای قتل در هنگام خواب متهم شده اند و عده ای نیز این طور به نظر رسیده است که اقدام به خود کشی کرده اند. برخی از این افراد اختلالات مغزی مثل حملۀ خواب (۲۲) و یا بیماری پارکینسون داشته اند. اما در بسیاری از موارد نیز، مطلقاً هیچ ناهنجاری مربوط به روانپزشکی یا عصب شناختی در این افراد مشاهده نمی شود. پیشامدهایی از این قبیل می توانند، با تب، مصرف الکل، کم خوابی، اضطراب و یا دارو، آغاز شوند.

برخی از خوابگردها که در هنگام بیداری، به شدت معتدل و دوست داشتنی هستند، در هنگام خواب وحشی و خشن هستند.

یادداشت های فصل هشتم کتاب : “ما همان مغزمان هستیم” نوشته دیک سواب

ترجمه و تلخیص: منوچهر خاکی


۱- Aggressive
۲- Adrenal gland
۳- Polymorphism
۴- Stereotypical
۵- Prefrontal
۶- Amygdala
۷- Psychopath
۸- Charles Whitman
۹- Huntington
۱۰- Dementia
۱۱- Rhesus monkey
۱۲- Frans de wall
۱۳- Down syndrome
۱۴- Theo Doreleijers
۱۵- Impulsiveness
۱۶- Dream sleep
۱۷- Rapid eye movement
۱۸- Paradoxical sleep
۱۹- Eugene Aserinsky
۲۰- Alcohol dementia
۲۱- Tension
۲۲- Narcolepsy

Check Also

اتحاد دانشمندان سراسر جهان برای رمزگشایی مغز / تلاش هماهنگ مراکز تحقیقاتی علوم اعصاب

نوروسافاری | آزمایشگاه بین‌المللی مغز (IBL) محققانی از اروپا و آمریکا را با هدف فهم …

۲ comments

  1. دکترعزیز خیلی مقاله جالب وآموزنده ای هست ازانتشاراین موضوع سپاسگزارم .این کتابو ازکجا می تونم بگیرم؟ ضمنن با اجازه این مطلبو برمی دارم! برای تولیدمحتوای سایت ta13.irنیازدارم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *