
نوروسافاری| اسفنجها در معنای زندگی و منشا حیات تعمق نمیکنند. اما از برخی جهات در کلیت قضیۀ زندگی کردن از ما بهترند. آنها میلیونها سال است که در این سیاره زندگی کردهاند، و توانستهاند با جذب مواد مغذی از طریق منافذ بدنشان، این همه مدت در کف اقیانوس دوام بیاورند.
به گزارش نوروسافاری به نقل از فرادید، در نظر ما، آنها تقریباً به شکل مضحکی ساده هستند. آنها مغز و البته سلول عصبی ندارند. اما بدون اینها، روزگارشان را به خوبی سپری میکنند.
بیمغزی اسفنجها حتی میتواند نکتۀ مثبتی باشد. برخی از دانشمندان بر این باورند، که اسفنجها زمانی دارای مغز یا چیزی شبیه به آن بودهاند، اما در روند تکامل از شرش خلاص شدهاند. و آنها تنها موجوداتی نیستند که این مسیر را طی کردهاند. از نظر ما مغز یک ضرورت است، اما به نظر میرسد که بعضی از حیوانات بدون آن زندگی بهتری دارند.

مغز زمانی پدید میآید که تعداد زیادی از سلولهای عصبی که به آنها نورون گفته میشود، به شکل یک تودۀ بزرگ گرد هم بیایند. بسیاری از اورگانیسمها دارای مغز به معنای حقیقی آن نیستند، بلکه دارای “شبکهای عصبی” از نورونها هستند که در بدنشان پراکندهاند. با این وجود، اسفنجها حتی آن را هم ندارند.
پیدایش مغز ما به حدود چهار میلیارد سال پیش بازمیگردد. زمانی که اولین بار حیات در روی زمین شکل گرفت. اولین نیاکان ما اورگانیسمهای تک سلولی بودند، و یک میلیارد سال دیگر زمان برد تا اورگانیسمهای پیچیدهتری ظاهر شوند. مشخص نیست که آیا آنها سلولهای عصبی داشتهاند یا خیر.

قدیمیترین فسیل دارای مغز پیچیدهای که تاکنون یافت شده است، ۵۲۰ میلیون سال قدمت دارد. در آن زمان حیات در حال فراوانتر و متنوعتر شدن بود. اغلب به این دوره با اصطلاح “انفجار کامبرین” اشاره میشود.
این فسیل که در چین کشف شده، مربوط به حیوانی است که شبیه یک خرخاکی دارای پنجه بوده است. به نظر میرسد که این حیوان دارای مغزی نسبتاً پیچیده بوده که از مغز پیشین، پسین و میانی تشکیل میشده است. همۀ این بخشها دارای مدارهای عصبی تخصصی بودهاند.
این کشف نشان میدهد که مغزهای پیچیده حداقل از ۵۲۰ میلیون سال پیش وجود داشتهاند. اما احتمالاً باقی نماندهاند.

بر اساس تحقیقات فرانک هرث از کینگز کالج لندن، اسفنجهای دریایی در مسیر تکاملی دراز خود، زمانی دارای نورون بودهاند. او میگوید که این ساختارها را در روند “کاهش تکاملی” از دست دادهاند.
موارد زیادی از این موضوع وجود داشته است. بسیاری از گونهها، اندامهایی را که حیاتی به نظر میرسند را در روند تکامل از دست میدهند. برای مثال، سختپوستانی که غارهای تاریک زندگی میکنند، در حال از دست دادن چشمهای خود هستند.
مهمترین مدرکی که در مورد حذف مغز در اسفنجها وجود دارد از فیلوژنتیک، رشتهای که در آن تلاش میشود ارتباط میان گروهای مختلف حیوانات کشف شود، میآید. محققان یک “درخت زندگی” طراحی کردهاند، که همچون یک شجرۀ خانوادگی، این روابط را نشان میدهد.
مدتها تصور میشد که اسفنجها، با همۀ دیگر موجودات زنده خواهر هستند، و شاخۀشان خیلی زود جدا شده است. این بدین معنی است، که از میان همۀ حیوانات، اسفنجها بیش از همه به حیوانات اجدادی مشابهت دارند.
این موضوع، به دنبال مقالهای که در سال ۲۰۰۸ در مجلۀ “نیچر” به چاپ رسید، به چالش کشیده شده است.
محققان، نمونههای ژنی از بسیاری اورگانیسمها را از جمله، ژنهای گروه دیگری از حیوانات دریایی به نام شانهداران را بررسی کردند. شانهداران، حالا به عنوان خواهر همۀ حیوانات دیگر، جای اسفنجها را گرفتهاند و نزدیکترین گونه به حیوانات اجدادی باستانی محسوب میشوند.
موضوع عجیب این است که شانهداران سیستم عصبی پیچیدهای دارند. این موضوع به این معناست که اجداد این گونه، که حتماً میبایست اجداد اسفنجها نیز بوده باشند، هم احتمالاً دارای سیستم عصبی بودهاند. اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، یک جا در مسیر تکامل، اسفنجها عصبهای خود را از دست دادهاند.

شواهد ژنتیکیای در تایید این موضوع وجود دارد. جوزف رایان، از دانشگاه فلوریدا، میگوید که اسفنجها بسیاری از ژنهایی را که برای ساختن سیستم عصبی لازم است را دارند. اما این کار را نمیکنند.
خلاص شدن از دست مغز ایدۀ خوبی به نظر نمیرسد. بنابراین، چرا اسفنجها خودشان را از مغز خلاص کردهاند؟
اول از همه اینکه، مغز میزان عظیمی انرژی مصرف میکند. در انسانها، بیش از ۲۰ درصد انرژی بدن صرف تغذیۀ مغز میشود.
در عین حال، اسفنجها مشخصاً در کاری که میکنند استادند: یعنی تصفیۀ آب و قاپیدن آنچه که به کار میآید، یعنی ذرات مغذی. افزودن یک سیستم عصبی، نمیتواند کمکی به این کار بکند.
هرث میگوید: “وقتی که کف دریا نشسته باشید و کارتان تنها جذب غذایی که میآید باشد، نیازی به مغز ندارید. داشتن مغز تنها انرژی هدر دادن است و قادر نخواهید بود که نیاز آن به انرژی را رفع کنید.”

رایان میگوید: “مدتها فکر میکردیم که اسفنجها شدیداً ساده هستند و به همین خاطر هرگز سیستم عصبی نداشتهاند. مدتی طول خواهد کشید تا این تصور تغییر کند.”
اسفنجها احتمالاً تنها مخلوقاتی نیستند که سیستم عصبی خود را از دست دادهاند یا حداقل آن را ساده کردهاند. برخی انگلها، مانند کرم کیلک، که تنها سلولهای عصبی بسیار ابتدایی دارند، به نظر میرسد که در مقایسه با خویشاوندان نزدیکشان، پیچیدگی عصبی خود را از دست دادهاند. هرث میگوید: “میتوان حدس زد که سبک زندگی انگلی آنها نیازی به یک مغز پیچیده ندارد.”
بر اساس تحقیقات رایان و هرث، گروه دیگری از حیوانات به نام “تختزیان”، که خویشاوندان نزدیک اسفنجها هستند، نیز سیستمهای عصبی خود را از دست دادهاند.
از طرفی، “آبدزدکهای دریایی” در طول حیاتشان، مغز خود را ساده میکنند. لاروهای این موجود، صاحب مغز پیشرفتهای هستند، اما به محض اینکه روی کف دریا مستقر میشوند و به آب دزدک بالغ تغییر شکل میدهند، ساختارهای مغزی کاهش مییابند.
با این وجود، همه به اینکه این حیوانات نورونها و مغزهای خود را از دست دادهاند باور ندارند.

لئونید موروز، عصب شناس، از دانشگاه فلوریدا، معتقد است که اسفنجها از ابتدا نورون نداشتهاند.
او میگوید که اسفنجها و اجدادشان اصلاً به نورون احتیاجی نداشتهاند. “پانصد میلیون سال است که این حیوانات محیط زیست یکسان، رفتار تصفیهای یکسان و انواع محدودی از حرکت را داشتهاند.”
موروز معتقد است که نه اسفنجها و نه آب دزدکها، ژنی را که بتوان جزء ژنهای عصبی دسته بندی کرد، ندارند. او همچنین میگوید که هیچ فسیلی پیدا نشده که نشان دهد این حیوانات قبلاً صاحب نورون بودهاند.
در این صورت، سوال این است که چگونه شانهداران چنین سیستم عصبی پیچیدهای پیدا کردهاند، آن هم در حالی که اجدادشان و اجداد اسفنجها، فاقد سیستم بودهاند.

موروز معتقد است که جواب این سوال را میتوان با تکیه بر این که مغز بیش از یک بار تکامل پیدا کرده، داد.
وقتی که ژنوم شانه داران در سال ۲۰۱۳ به طور کامل رمزگشایی شد، محققان دریافتند که این حیوانات از لحاظ ژنتیکی منحصر به فرد هستند. موروز نام آنها را “بیگانه” گذاشته است. او میگوید: “آنها از ترکیب مولکولی کاملاً متمایزی بهره میبرند که با هر حیوان دیگری در سیارۀ ما متفاوت است.”
با این وجود، به طریقی توانسته سیستم عصبی برای خود به وجود آورند. موروز میگوید: “طبیعت به ما نشان داده است که برای ساخت نورون بیش از یک راه وجود دارد. ما میتوانیم نورونهایی طراحی کنیم که اصول کاملاً متفاوتی دارند. طبیعت بیش از آنچه که ما فکر میکنیم، خلاق است.”

ارگانهایی که بیش از یک بار تکامل پیدا کردهاند مسبوق به سابقهاند. کشف شده است که برخی از ارگانها، نظیر چشم، به دفعات در گونههای مختلف تکامل پیدا کردهاند. به طور مثال، چشمان اختاپوسها با ما بسیار متفاوت است. موروز میگوید، این موضوع نشان میدهد که ساختن یک ساختار پیچیده بیش از یک بار کاملاً امکانپذیر است.
این استدلال در مارس امسال در لندن مطرح شد. موروز و هرث دیدگاههای خود را مطرح کردند و هر کدام نیز به پژوهش منتشر شدۀ خود متکی استناد کردند. هر دو شدیداً معتقدند که نظرشان درست است.
آنجلیکا استولورک، از دانشگاه کویین مری در لندن، میگوید که در حال حاضر نمیتوان گفت که کدام فرضیه درست است. با شواهدی که در دست داریم، هر دوی این فرضیات امکان درستی دارند. ممکن است که سیستم عصبی دو بار دچار تکامل شده باشد یا اینکه ممکن است این سیستم در اسفنجها کاهش یافته باشد.
حل این اختلاف، آسان نخواهد بود. احتمالاً برای حل آن لازم است فسیلهای خوبی از اسفنجها و شانهداران اولیه یافت شود تا معلوم شود که آیا اجداد این گونهها صاحب مغز بودهاند یا خیر.

به هر روی، داستان مغز اسفنجها یادآوری میکند که یکی از افسانههای پرطرفدار راجع به تکامل، عاری از حقیقت است.
بسیاری از ما تصور میکنیم که تکامل اورگانیسمهای ساده را به اورگانیسمهای پیچیده تبدیل میکند. بعضی اوقات ماجرا از این قرار است، اما در برخی موارد تکامل میتواند دقیقاً عکس این تصور عمل کند و چیزها را ساده کند. و بعضی وقتها هم تغییری در حیوانات ایجاد نمیکند و برخی حیوانات عملاً برای میلیونها سال بدون تغییر باقی میمانند.
اسفنجها از این مورد اخیرند. آنها بدون فکر، و حتی بدون مغزی که با آن فکر کنند، میلیونها سال است که بقای خود را حفظ کردهاند. آنها هرگز نیاز به پیچیدهتر شدن نداشتهاند و هوش کمکی به آنها نمیکرده است.
لینک مطلب اصلی در سایت بی بی سی:
نوروسافاری | دانش مغز و علوم اعصاب دانش مغز و علوم اعصاب. در این وبسایت خلاصه ای از مهمترین تحقیقات همه رشته های علوم اعصاب و مغز را می توانید به زبان ساده بخوانید. تلاش ما جهت هم افزایی بین رشته ای جهت پیشرفت بیشتر این علم است.
خیلی متاسف شدم از اینکه در مهد تمدن اروپا ودانشگاه های معتبر جهان هنوز بعد از سی وشش سال هیچگونه اسمی از نظرات من در مورد سیستم اعصاب ،تکامل ورشد آن نیست. وهنوز دانشمندان غربی در روند توهمات خومحصورند.
یک سوال: آیا شما چیزی راجع به انتقال پیامهای عصبی در سیستم اعصاب مرکزی به نام من خوانده اید یا شنیده اید؟
که دلیل سرعت انتقال پیامهای عصبی چیست ؟و بر اساس چه مکانیزمی انجام میگیرد ؟ آیا این قانون جهانشمول است در همه موجودات صدق میکند؟
شما برای اینکه به این قوانین برسید، باید نظرات من را راجع به پلاسما وعناصر پلاسمودیک بدانید. (به صفحه فیس بوک من مراجعه کنید )
سلام و ممنون از پیامتان. خوشحال میشم نظرات شما رو بدونم.
این نظرات ممکن است دیدگاه شما را نسبت به جهان پیرامون وزیست شناسی وعلوم زیستی تغییر دهد.این نظریه در هنگام بررسی چگونگی انتقال پیامهای عصبی وسیناپسهای دستگاه اعصاب مرکزی در سال 1979 توسط اینجانب تدوین گردید.
پلاسما چیست؟
همانطور که میدانید:مواد در جهان پیرامون ما به سه حالت گاز ،مایع وجامد وجود داشته ودارد. نظر من اینستکه: در اطراف ما موجودات وچیزهایی وجود دارد وخود ما نیز چیزی غیر مادی هستیم ،که به آن پلاسما میگوییم. یا به عبارتی مجموعه موجودات زنده روی کره زمین (بیوسفر)را پلاسما میگوییم.درشکل گیری و تشکیل پلاسما وروند تکامل آن با سایر دانشمندان اختلاف نظری نیست. امّا به نظر اینجانب پلاسما نیز خود به سه حالت گاز ، مایع و جامد وجود دارد.1- بشکل گاز مثل اسانسها واتم های آزاد پلاسمودیک 2- به شکل مایع مثل خون ، لنف و….3- به شکل جامد مثل تنه درختان ، استخوان ،پوسته شاخی حیوانات و….. –اتمهای پلاسمودیک چیست؟ همانطور که مستحضر هستید میلیونها سال پیش در اثر انفجارات خورشیدی فتونهای آزاد شده ورها شده در فضا ،در اثر برخورد به اتمهای داخل جو کره زمین در یک شرایط خاص باعث یونیزه شدن عناصری مثل اکسیژن وهیدروژن شده و از ترکیب آنها آب به صورت بخار گرداگرد زمین را پوشاند. سپس بر اثر سرد شدن بیشتر زمین بارشهای سهمگین صورت گرفته و سطح زمین را آب فرا گرفت. وباز در اثر برخورد فتونها به عناصر محلول در آب تعدادی از عناصر بصورت پلاسمودیک درآمده واز ترکیب آنها،اولین تک یاخته ایها تولید گردید والآخر… به این عنا صر یونیزه عناصر پلاسمودیک گفته میشود.ویژگی های عناصر پلاسمودیک کدامند؟عناصر پلاسمودیک ویژگی های خاص خود را دارند . 1- عناصر پلاسمودیک برخلاف عناصر مادی بار الکتریکی شان(چه مثبت چه منفی) ثابت نیست .بلکه به سمت صفر در نوسان است..2 – همواره در طبیعت به صورت پلاسمودیک باقی می مانند. 3- هیچگاه به عناصر مادی تبدیل نمی شوند.4 –تنها معدودی از عنا صر جدول تناوبی توانسته اند به صورت پلاسمودیک در آیند.5- بنا براین پس از مرگ موجودات زنده وتجزیه مولکولی، عناصر پلاسمودیک در طبیعت باقی می مانند.6- این ملکولهای تجزیه شده در خاک یا آب بوسیله گیاهان جذب شده و دوباره به سیکل حیات باز میگردند. 7 – بنا براین حجم و وزن عناصر پلاسمودیک در روی کره زمین بسیار بیشتر از بیو ماک (وزن کل موجودات روی کره زمین ) است .شناخت این موضوع اتمهای پلاسمودیک در روند پیشگیری ودرمان بسیاری از بیماریها ی غیر واگیردارحیاتی است. اگر دوستان در این خصوص مطلبی یا نظری دارند. خوشحال میشوم که نظر بدهند.
پس :مجموعه ترکیبات حیاتی که میلیونها سال پیش در آبهای گرم به وجود آمده، و طی میلیونها سال تکامل یافته و بیوسفر را تشکیل میدهد ،”پلاسما” میگوییم.
این مجموعه از عناصری از جدول تناوبی بوجود آمده ،که به آن “عناصر پلاسمودیک” میگوئیم.
عناصر پلاسمودیک هیچگاه حیات خود را از دست نمی دهند . وهمواره در طبیعت وجود دارند. وهمواره در چرخه بیوسفر در حال تبدیل هستند.
یعنی در خاک نیز پلاسمودیک باقی میمانند. تا بوسیله گیاهان ویا سایر موجودات جذب شوند.
در روی کره زمین خیلی بیشتر از بیوماک(وزن موجودات زنده در روی کره زمین) عناصر پلاسمودیک وجود دارد.
عنا صر پلاسمودیک موجود در خاک بوسیله گیاهان ویا تک یاخته ایها پالایش شده ومورد استفاده سایر موجودات قرار میگیرند…