بعد از دوسال بالاخره میدانیم که “چرا مردم لباس را به دو صورت متفاوت می بینند”

4.5 (90%) 2 vote[s]

  نوروسافاری |  آیا جریان این لباس را به خاطر دارید؟ حدود دو سال پیش مسئله فهم ما از رنگ را به چالش کشید و برای علم دوسال طول کشید تا جواب را بیابد.

    یکی از کمک های علمی ماندگار روانشناس مشهور رابرت زاجانک “اثر مواجهه صرف” (Mere exposure effect) است که بر این اساس است که مردم گرایش به دوست داشتن برخی چیزها دارند صرفاً به این دلیل که با آنها بیشتر مواجه میشوند. بیشتر تبلیغات بر همین اساس مبتنی هستند. اما این مسئله در اواخر فوریه سال ۲۰۱۵ یعنی زمانی که “داستان لباس” در اینترنت سروصدا کرد به شدت مورد آزمون قرار گرفت. چند روزی مردم زیادی درباره آن صحبت می کردند. میتوانم تصور کنم که اکنون بعد از دوسال علاقه و انگیزه کمی برای پرداختن به این مسئله دارید! (ممنون از اینکه اینجا هستید و این متن را میخوانید).

  به گزارش نوروسافاری به نقل از اسلت، این مسئله برای دانشمندان بینایی مثل من همچنان جالب است. مساله مطرح در مورد این “لباس” کل دانسته های ما درباره دید رنگی را به چالش کشید. مرور دقیق ادبیات پژوهشی تا اوایل ۲۰۱۵ نشان میدهد که کل این زمینه پژوهشی تا حدی کهنه شده است. ما فکر میکردیم که کمابیش میدانیم دید رنگی چطور اتفاق می افتد. جریان لباس آن فکر را از بین برد. هیچ کس هیچ نظری نداشت که چرا برخی از مردم لباس را متفاوت از بقیه میبینند. – هرچند که هنوز هم به طور کامل آن را نفهمیده ایم. آن موضوع شبیه کشف یک قاره جدید بود. به اضافه اینکه این محرک اولین بار در بین توده مردم در انگلستان مطرح شد که باعث تاثیرگذاری بیشتر آن شد (بیشتر محرک های استفاده شده توسط علم بینایی عموماً در آزمایشگاه ها ایجاد می شوند.)

    حتی خارج از جمع دانشمندان بینایی، بیشتر مردم فرض میکنند که همه مردم دنیا را به شکل مشابهی میبینند. که به همین دلیل است که وقتی دراین مسئله عدم توافقی روی میدهد به نظر عجیب و غیرطبیعی میرسد که میتواند نشان دهنده این باشد که افرادی که جور دیگری می بینند، آموزش ندیده یا دروغگو به نظر بیایند یعنی یا برنامه ای دارند و یا اینکه احمق هستند. ما به آنچه که با  چشمان خودمان میبینیم بیشتر از تقریباً هرچیز دیگری باور داریم. که این توجیه کننده خصومتی است که در زمان مطرح شدن قضیه لباس برای اولین بار بوجود آمد و علم توضیح روشنی برای آنچه که اتفاق افتاد نداشت.

    اکنون بعد از گذشت دوسال ما بهتر میتوانیم برای این ادراک متفاوت دلیل بیاوریم

رنگی که مردم ادراک میکنند توسط ادراک آنها از روشنایی نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و تصویر لباس که توسط یه گوشی گرفته شده بر اساس شرایط روشنایی که درزمان عکس گرفتن وجود داشته مجهولات زیادی دارد. آیا آن عکس در درون خانه یا بیرون خانه گرفته شده است؟

    این مسئله از این منظر مهم است که نشانگر نور مصنوعی یا طبیعی است. آیا لباس از جلو یا از عقب نورپردازی شده بوده است؟ این مسئله مهم است چون اگر آن از عقب نور خورده باشد پس در سایه است و در غیر اینصورت نه.

    مغز نمیتواند به کم کاری شناختی متهم شود

این مسئله معروف است که در موقعیت هایی مثل این که مغز با تردید و بلاتکلیفی عمیق روبرو میشود با اطمینان شکاف موجود در علم را با فرضیات خود پر میکند. معمولاً فرضیات مغز براساس آنچه که در گذشته بیشتر با آن روبرو شده است بنا شده است. برای مثال اگر اطلاعات حسی قطعیت نداشته باشد، مشاهده کنندگان تخمین خواهند زد که سرعت اشیاء کندتر از چیزی است که در واقع است. احتمالاً به این دلیل که اشیاء کند بیشتر از اشیاء سریع در محیط معمول هستند (در حقیقت بیشتر اشیاء در هر محیط دیداری خاص اصلاً حرکت نمیکنند). رنگ و نورپردازی هم از این قائده مستثنا نیستند.

    درحالی که سنجش دقیق شرایط نورپردازی در عکس لباس غیرممکن است، مردم درباره اینکه آن شرایط چه میتواند باشد فرضیاتی درست میکنند. افراد مختلف آن را به طرق مختلف انجام میدهند که باعث تفسیرهایی متفاوت از رنگ میشود. حداقل این چیزی است که تحقیق من نشان میدهد. البته با تشکر از ۱۳۰۰۰ آزمودنی، که به نظرسنجی درباره اینکه آنها هنگام نگاه کردن به لباس چه میبینند را جواب دادند و همچنین اطلاعات دیگر درباره اینکه آنها به طور کلی آن عکس و یا اصلاً دنیا را چطور درک میکنند ارائه دادند.  یادتان باشد که لباس عملاً سیاه و آبی است هرچند که بیشتر مردم حداقل در ابتدا آن را سفید و طلایی دیدند. پژوهش من نشان داد که اگر شما فرض کردید که لباس در سایه است شما احتمال بیشتری داشته که آن را سفید و طلایی ببینید. چرا؟ زیرا سایه ها نور آبی را بیش نمایی میکنند.

    از نظر روانی کسر کردن نور طول موج کوتاه (که آبی مانند به نظر میرسد) از یک عکس باعث میشود که عکس زرد مانند به نظر برسد. نور طبیعی هم اثر مشابهی دارد. افرادی که فکر میکردند که لباس با نور طبیعی نورپردازی شده است به احتمال بیشتری آن را سفید و طلایی میدیدند. ولی چرا؟ زیرا آسمان آبی است. نور روز هم طول موج کوتاه را درمقایسه با نور مصنوعی با طول موج نسبتاً بلند (که تاکنون معمولاً جیوه ای رنگ بوده اند) بیش نمایی میکند.

    درست همانطور که کسر کردن روانی نور آبی باعث میشود که تصویر زرد به نظر برسد، حذف روانی نور زرد از عکس هم باعث میشود که تصویر آبی به نظر برسد، که ما از نظر تجربی به آن رسیدیم.

    اکنون سوال این است که چرا برخی از افراد نوع خاصی از شرایط نورپردازی را فرض میگیرند درحالی که دیگران طور دیگری تصور میکنند؟ این مساله احتمالاً به تاریخچه دیداری مشاهده کنندگان بستگی دارد. حال چطور میتوان آن را بررسی کرد؟ چون به سختی میتوان از مردم پرسید که آیا آنها با نور طول موج کوتاه تر یا بلندتر روبرو شده اند. احتمال بر این است که بیشتر مردم نمیدانند و به طور قطع قادر نیستند که این مسئله را که چگونه تاریخچه ادراک نورشان نسبت به باقی مردم متفاوت است را ارزیابی کنند.

    پس من میتوانم یک پیش بینی مطمئن انجام دهم: اگر همه شرایط یکسان باشد، افرادی که زود بیدار میشوند (اصطلاحاً چکاوک ها) و در زمان معقول به رختخواب میروند نسبت به کسانی که دیر بیدار میشوند و دیرتر به رختخواب میروند (اصطلاحاً جغدها) اصولا باید با نور طبیعی بیشتری مواجه باشند. در مقابل، میتوان انتظار داشت که جغدها با نور درخشان (نور مصنوعی) بیشتری نسبت به چکاوک ها مواجه شده باشند.

    ذکر این نکته مهم است که شرایط دیگر هم احتمالاً یکسان نیستند. بنابراین من انتظار داشتم که یک اثر ظریف و نامحسوس بیابم که داده های اخذ شده از هزاران مشاهده کننده را ثابت کند. برای مثال حتی اگر کسی یک شب زنده دار تمام عیار باشد، ممکن است تحت شرایط کاری قرار بگیرد که او را مجبور کند صبح زود بیدار شود.

    و این دقیقاً چیزی است که من دریافتم، این اثر نامحسوس است ولی از لحاظ آماری قابل اتکا و وابسته به مقدار(dose-dependent) است. به عبارت دیگر هرچقدر که فردی خود را به عنوان یک فرد سحرخیز بشناسد به احتمال بیشتری لباس را سفید و طلایی میبیند.

چون این اثر نامحسوس و ظریف است در صورت وجود تاریخچه مواجهه با نوری که انتظار نمیرود که کاملا همبسته باشد، کسی نباید انتظار داشته باشد که این مسئله برای هر مشاهده کننده ای صدق کند. حتی اگر کسی بیشتر زمان بیداری اش را در شب طی کند، باز هم او ممکن است از نورپردازی شدید استفاده نکرده باشد. اما به طور میانگین این گروه در معرض نور درخشان بیشتری نسبت به سحرخیزان خواهند بود.

    در حقیقت من ممکن است که منطقاً به عنوان یک فرد شدیداً شب زنده دار معرفی شوم ولی لباس را سفید و طلایی ببینم. همچنین من فرض کردم که لباس در سایه است و این فرض به نظر میرسد که فرض مخالف را تحت الشعاع قرار داده است. علاوه بر این تاریخچه های بینایی میتواند تغییر کند. به طورقطع، من در روزهای بعد از این جریان  به تصاویر بیشتری از لباس (و این مورد خاص) نسبت به هر موقع دیگری در زندگی ام نگاه کرده ام. و بعد از چهار روز آن تصویر کاملاً ناگهانی به یک ادراک مشکی و آبی تغییر کرد و دیگر هیچ وقت آن را سفید و طلایی ندیدم. البته من همچنین رنگ واقعی لباس را در زمان فی مابین فهمیدم و پژوهش من بیان میکند که اگر قرار باشد تغییرادراکی روی دهد به احتمال بیشتر از رنگ غیر واقعی به رنگ واقعی خواهد بود و نه برعکس. برخی از مردم هم احتمالاً چنان وضعیت متعادلی از فرض سایه و روشن دارند که هر عاملی میتواند ادراک آنها را به سرعت تغییر دهد. هرچند که این نوع افراد کمیاب هستند. نیاز است که اینگونه افراد شناسایی و در آزمایشگاه ها بررسی شوند.

    درهرصورت این نکته درباره اثرات نامحسوس تحت شرایط پیچیده یک نکته مهم است. ادعای اینکه نوع الگوی زندگی شبانه روزی فرد میتواند بر ادراک تاثیر بگذارد کمی غیرمعمول است و من خواستم که آن را اصلاح کنم بنابراین من یک همانندسازی درونی از این یافته ها قبل از اینکه دنبال انتشار کارم باشم انجام دادم، که باعث شد انتشار و گزارش کارم را بیشتر از یک سال به تعویق بیاندازم (من ۹۷% از داده هایم را تا یک ماه بعد از انتشار عکس لباس در اختیار داشتم و و میتوانستم همان موقع آن را منتشر کنم).

    این امر مرا به دلیل نهایی رهنمون میشود که چرا لباس مهم است: اکنون بیش از دوسال از انتشار تصویرلباس میگذرد اما این مقاله و مقاله دیگری که به تازگی منتشر شده اولین مطالعات جدی بر روی “اثر لباس” است.

    علم خوب و واقعی زمان میبرد

من میخواستم قبل از انتشار یافته هایم از این لحاظ که آنها درست هستند خاطرجمع باشم، به نحوی که آنها از آزمون زمان سربلند بیرون بیایند. هرچند که هنوز هم چنین رویکردی به طورقابل ملاحظه ای غیرمعمول است. با توجه به محیط علمی جاری ما، همه انگیزه ها دست به دست هم داده اند تا انتشار یافته ها را تسریع کرده و کمیت را بر کیفیت ارجحیت دهند. اگر اینگونه باشد، نباید غافلگیرکننده باشد که رسوایی هایی که کل کار را زیرسوال میبرند و احتمالا دهه ها کار علمی را غیرمعتبر میکنند با مقداری نظم پوشش داده شوند. درحقیقت تنها یک چهارم از یافته های گزارش شده در رشته روانشناسی اجتماعی در مقابل آزمون زمان دوام می آورند و بیشتر علم تولید شده امروزی در باتلاق “بحران کپی سازی” فرو رفته است. وضعیت در رشته هایی مثل بیولوژی سرطان یا ژنومیک بدتر هم هست.

    تمام اینها نشاندهنده این است که ما نیاز داریم راهی که از طریق آن در علم پیش میرویم را تغییر دهیم. تمدن به منظور پیشرفتهای آینده به دانش قابل اتکا و باکیفیت نیاز دارد. برخلاف آنچه که ممکن است از بیرون به نظر برسد، پژوهش در زمینه هایی مثل موضوع “اثر لباس” میتواند بازکننده این راه باشد.

ترجمه: ژاله علیپور – وبسایت نوروسافاری

لینک گزارشهای پژوهشی اخیر درباره “اثر لباس”:

Illumination assumptions account for individual differences in the perceptual interpretation of a profoundly ambiguous stimulus in the color domain: “The dress”

The most reasonable explanation of “the dress”: Implicit assumptions about illumination

لینک گزارش خبری اسلت درباره این تحقیقات:

Two Years Later, We Finally Know Why People Saw “The Dress” Differently

بیشتر بدانید:  بهبود آلزایمر و حافظه با "نور چشمک‌زن" و "نویز صورتی"

همچنین ببینید

ترس آموخته تا چهار نسل به ارث می رسد

4.5 (90%) 2 vote[s] نوروسافاری | طبق یک قاعده ی کلی، فعالیت مغزی شما تاثیری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *