خانه / اقتصاد عصبی / قدرت باعث آسیب مغزی می شود/چرا قدرت واقعا برای مغز مضر است؟ (بخش اول)

قدرت باعث آسیب مغزی می شود/چرا قدرت واقعا برای مغز مضر است؟ (بخش اول)

نوروسافاری | زمامداران و رهبران سیاسی جهان چگونه قابلیت های ذهنی خود را از دست می دهند؟ این مقوله غالبا به طور چشم گیری در زمینه ی کاهش توانایی آنها در درک و تحلیل دیگران اتفاق می افتد؛ که البته این توانایی، عامل تاثیرگذاری در رسیدن آنها به قدرت بوده است.

اگر قدرت یک داروی تجویزی بود، با یک لیست بلند بالایی از عواض جانبی شناخته میشد. قدرت میتواند مست کننده و عامل فساد باشد. حتی توانست هنری کیسینجر را متقاعد کند که از جذابیت بالایی برخوردار است! اما آیا قدرت می تواند منجر به آسیب مغزی شود؟

جان استامپ را در نظر بگیرید. مدیر اجرایی (در حال حاضر اسبق) بانک وال فارگو (یکی از چهار بانک بزرگ و مهم آمریکا) که در واقع به بالاترین پست آسیب پذیرترین بانک بین المللی رسیده بود. وی در یک جلسه ی استیضاح (محاکمه) کنگره در پاییز گذشته، به دلیل کوتاهی در ممانعت از ۵۰۰۰ کارمند خود در افتتاح حساب های بانکی جعلی برای مشتریان، مورد انتقاد شدید اللحن قانونگزاران قرار گرفت.

جان استامپ و قدرتی که او را پایین کشید

عملکرد جان استامپ جالب توجه است. او فردی بود که به بالاترین پست یک بانک جهانی رسیده بود؛ با این وجود به نظر می رسید حتی در درک و تحلیل تفکرات و احساسات افراد یک اتاق هم ناتوان بود. اگرچه او عذرخواهی کرد اما او پشیمان به نظر نمی رسید. او گیج به نظر می رسید دقیقا مانند فردی که دچار خستگی پرواز (jet lag) شده باشد، تمام این آمار و ارقام برایش کاملا عدد کوچکی بودند و کاملا طبیعی پنداشته می شدند (حتی مستقیم ترین انتقادها)، برای مثال شان دافی از ایالت ویسکانزین به او گفت: “تو ما را به سخره گرفته ای” و یا گریگوی میکس از نیویورک: “من نمی توانم چیزی که اینجا میشنوم را باور کنم”  اما هیچکدام نتوانستند وی را آنقدر تکان دهند تا بیدار شود (شما را یاد موارد خاص دیگری نمی اندازد؟!).

در ذهن استامپ چه می گذشت؟ تحقیق جدید اما پیشنهاد می کند که سوال بهتر شاید این باشد که “در ذهن او چه چیزی رخ نمیداد؟”

از بین رفتن همدردی، بخشی از بهای پرداختی، “پارادوکس قدرت”

هنری آدامز به عنوان یک مورخ گفت: ” قدرت نوعی تومور است که با کشتن حس همدردی قربانیان خود، کارش به پایان میرسد.” منظور وی از این جمله کاملا استعاری بیان شده بود و مفهوم پزشکی نداشت. اما این حرف آنچنان هم دور از واقعیت نبود. داچر کلتنر (استاد روانشناسی دانشگاه برکلی) که بعد از سال ها تحقیقات میدانی و آزمایشگاهی کار خود را به پایان رسانده است، در مطالعاتش که برای دو دهه به طول انجامید متوجه شد که افراد، تحت تاثیر قدرت مثل افرادی عمل می کردند که از آسیب های مغزی رنج می بردند. به عبارتی، آنها بیشتر رفتارهای تکانشی از خود نشان می دادند، آگاهی کمتری از ریسک داشتند و بطور قابل توجهی توانایی ضعیفی در دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران داشتند.

به گزارش نوروسافاری به نقل از آتلانتیک، سُکویندر اوبهی، که یک دانشمند حوزه ی علوم اعصاب در دانشگاه مک مستر اونتاریو است اخیرا چیزی شبیه به این را توصیف کرده است. برخلاف کلتنر که او به مطالعه رفتارها پرداخت، اوبهی به مطالعه مغز پرداخته است. هنگامی که او مغزهای افراد قدرتمند و با نفوذ و افرادی که خیلی قدرتمند نبودند را تحت بررسی با یک دستگاه تحریک مغناطیسی از طریق جمجمه قرار داد، متوجه شد که در واقع قدرت موجب اختلال در یک پردازش عصبی خاص به نام رفتار انعکاسی ( Mirroring) می شود که احتمالا سنگ بنای همدردی و همدلی با دیگران است. و این یافته در واقع مبنای عصبی (نورونی) آن چیزی است که کلتنر به آن “پارادوکس قدرت”  میگوید. به عبارت دیگر، به محض اینکه ما قدرت بدست می آوریم، برخی از توانایی هایمان را، که در ابتدا برای بدست آوردن همین قدرت لازم داشتیم، از دست می دهیم.

ظرفیت ها و توانایی هایی که در اثر قدرت از دست می روند، تا به حال به روش های متفاوت و خلاقانه ای نشان داده شده اند. در مطالعه ای در سال ۲۰۰۶ از شرکت کنندگان خواسته شد تا حرف “E” را روی پیشانی هایشان طوری ترسیم کنند که دیگران بتوانند آن را بخوانند. در واقع در این آزمایش نیاز بود که فرد خود را از نگاه یک ناظر بیرونی بنگرد. برای افرادی که احساس قدرت داشتند، سه برابر احتمال بیشتری وجود داشت که حرف “E” را طوری ترسیم کنند که خودشان در خواندنش در مقابل آیینه راحت باشند (در واقع از نگاه ناظر بیرونی، حرف E برعکس نوشته شده بود). آزمایشات دیگری نشان داده اند که افراد قدرتمند  در تشخیص احساسات افراد درون یک عکس و یا حدس (پیش بینی) اینکه همکارشان ممکن است یک جمله (علامت) را چگونه تفسیر بکند، بسیار بد عمل می کنند.

تقلید رفتار، از تملق تا همدردی

این حقیقت که مردم تمایل به تقلید کلام، اصطلاحات و زبان بدن فرد مافوق خود دارند می تواند این مشکل را وخیم تر کند. زیرا درچنین حالتی زیردستان افراد قدرتمند، الگوی رفتاری آنها را تایید کرده و باعث میشوند تا آن ها متوجه اشتباه خود نشوند. اما کلتنر می گوید آنچه مهم تر است این است که افراد قدرتمند تقلید از دیگران را کنار می گذارند. او همچنین معتقد است که در واقع خندیدن وقتی که دیگران می خندند و ناراحت بودن هنگامی که آنها ناراحتند چیزی فراتر از تملق است. این امر کمک می کند که فرد، احساسات یکسانی را که دیگران در حال تجربه ی آن هستند، تجربه کند، و دری به سوی همدردی و همذات پنداری به روی فرد باز شود. کلتنر می گوید: افراد قدرتمند تقلید از تجارب دیگران را متوقف می کنند که این مساله، منجر به رخ دادن پدیده ای می شود که کلتنر به آن نقص همدردیEmpathy deficitمی گوید.

کاهش رفتار انعکاسی

رفتار انعکاسی “Mirroring” رفتار ظریف تری از تقلید است که کاملا در ذهن ما و بدون آگاهی ما صورت می پذیرد. هنگامی که ما شخصی را مشاهده میکنیم که در حال انجام عملی است، بخشی از مغز ما که جهت انجام عمل مشابهی به کار  گرفته میشود، در جهت ارائه ی یک پاسخ دلسوزانه و همدردانه شروع به افزایش فعالیت می کند. این پدیده ممکن است به عنوان تجربه جانشینی (vicarious experience) شناخته شود. اوبهی و تیم او، در راستای بررسی همین پدیده، آزمایشی را طراحی کردند که در آن شرکت کنندگان به تماشای ویدئویی می نشستند که در آن، فردی یک توپ پلاستیکی را با دست خود فشار میدهد؛ در واقع آنها در تلاش بودند تا نواحی مغزی متناسب با همان عمل را در شخص مشاهده کننده فعال کنند. برای افراد عادی رفتار انعکاسی به خوبی کار می کرد به عبارتی دیگر مسیرهای نورونی متناسب جهت فشردن توپ (در فرد مشاهده کننده)، با شدت قابل توجهی فعالیت می کرد اما در مورد افراد قدرتمند اینطور نبود.

ماهیت تغییرات قدرت در مغز

در آزمایشی هیچ کدام از افراد تحت آزمایش، قدرت دائمی نداشتند. آنها دانشجویان دانشگاه بودند که از آنها خواسته شده بود تا با نقل تجربه ای که در آن، مسئول بوده اند، احساس قدرت کنند. احساس قدرت هم مانند بیهوشی کم کم از بین می رود. در واقع تحقیقات نشان داده اند که این تغییرات از نوع ساختاری نیستند زیرا تغییری در ساختار مغز افراد تحت آزمایش در آزمایشگاه مشاهده نشد و در عوض این تغییرات از نوع عملکردی هستند.

اوبهی اینگونه بیان میکند: “این سوال برای من مطرح است که آیا فرد قدرتمند، پیش از اینکه توانایی همدردی خود را از دست بدهد، خود به سادگی از همدردی کردن با دیگران دست می کشد یا این از دست دادن توانایی همدردی ناخودآگاه است؟” اوبهی مطالعه دیگری را انجام داد که میتواند برای یافتن پاسخ این سوال مفید باشد. این بار به افراد گفته شد که رفتار انعکاسی چیست و از آن ها خواسته شد تا تلاش آگاهانه ای جهت افزایش و یا کاهش پاسخ هایشان انجام بدهند. او و همکارش کاترین نوشتند: “نتایج ما تفاوتی را نشان نداد و تلاش ها کارگر نیفتاد.” این یافته نگران کننده بود. دانش، قرار بود باعث دستیابی به قدرت شود (Knowledge is power)، اما اینطور به نظر میرسد که قدرت شما را از دانش محروم میکند. پس چه فایده ای می تواند در داشتن قدرت وجود داشته باشد؟

ادامه دارد…
بخش دوم متن را از اینجا بخوانید.

 

بیشتر بدانید:  روشی جدید برای تشخیص نوع هوشیاری در بیماران

ترجمه و تلخیص: مهدی هوشمندی – سید محمد رضا گواهی
لینک گزارش خبری در سایت the atlantic:

Power Causes Brain Damage

لیست منابع:

Power and Perspectives Not Taken

Self-selected conscious strategies do not modulate motor cortical output during action observation

The mind’s mirror

Control, Interdependence and Power: Understanding Social Cognition in Its Social Context

What Doesn’t Kill You Will Only Make You More Risk-Loving: Early-Life Disasters and CEO Behavior

Hubris syndrome: An acquired personality disorder? A study of US Presidents and UK Prime Ministers over the last 100 years

Dedicated to exploring hubris

همچنین ببینید

آسیب روانی در کودکی ادراک در بزرگسالی را تغییر می دهد

5.0 08 نوروسافاری | افراد با تجربه ی سوء رفتار در کودکی شان، بعد ها …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *