پنج شنبه , آذر ۲۳ ۱۳۹۶
Home / آخرین اخبار / تغییر زبان بعد از کما!/مدار های خفته غیرقابل دسترس مغز برای زبان

تغییر زبان بعد از کما!/مدار های خفته غیرقابل دسترس مغز برای زبان

screen-shot-2016-10-26-at-3-12-26-pm

­نوروسافاری|Reuben Nsemoh شانزده ساله در مدرسه خود در Gwinnett County در جرجیا فوتبال بازی می کرد که به سرش ضربه ای وارد شد و به کما رفت. با وجود شدت آسیب مغزی Reuben، او هشیاری خود را پس از چند روز به دست آورد. اما چیزی که بعدا اتفاق افتاد یک شگفتی کامل برای اطرافیان او بود.

پسری که تنها به زبان انگلیسی صحبت می کرد به ناگهان قادر شده بود به اسپانیایی سلیس صحبت کند. جالبتر اینکه اکنون دیگر قادر نبود انگلیسی صحبت کند! درحالی که هرگز قبل از وارد شدن آسیب به سرش، اسپانیایی را به خوبی صحبت نمی کرد، فقط گاها به هنگام صحبت کردن برادرش و دوستانش شنیده بود. حتی او مطالب اندکی را که از طریق شنیدن فراگرفته بود، به راحتی نمی توانست به اسپانیایی بیان کند.

به گزارش نوروسافاری به نقل از سایکولوژی تودی، متخصص عصب زبانشناسی Michel Paradis از دانشگاه مکگیل به اینکوایرر چنین پاسخ داد: “وضعیت وخیم Reuben ممکن است بسیار ویژه به نظر برسد ولی چنین مواردی آنقدرها هم نادر نیست.”

به نظر Paradis نمونه هایی که فرد دو زبانه هست و مغز تنها یک زبان را بازیابی می کند، نادر نیست. هر چند این مورد در واقع از نظر دیگری، خاص است: در این مورد، بهبود یافتن قابل توجه زبان اسپانیایی فرد در نتیجه آسیب مغزی هست که بسیار عجیب به نظر می رسد. چطور چنین چیزی ممکن است؟

پاسخ به این سوال در چگونگی ذخیره حافظه (منجمله حافظه مربوط به زبانها) در مغز نهفته است. در اغلب نمونه های به یادآوری، ما توانایی به یادآوردن خاطرات را در صورت وجود یک رهاساز صحیح آن خاطره داریم.

گاهی اوقات ما دچار پدیده “نوک زبانمه” می شویم، حالتی که احساس می کنیم می دانیم، اما نمی توانیم به طور کامل حافظه را بازیابی کنیم. این در مورد کلمات و نام ها بسیار اتفاق می افتد. در این موارد، ما اغلب بی خیال به یادآوردن کامل کلمه یا اسمی می شویم که به طور موقت آنرا از یادبرده ایم.

همچنین مواردی وجود دارند که شیوه ی ذخیره شدن خاطرات در مغز به گونه ای هست که برای ضمیر هوشیار غیرقابل دسترس هستند و فقط تحت شرایطی استثنایی بازیابی می شوند. نمونه های بارز این موارد، خاطرات شیوه ی عمل به چیزی است. مثلا ممکن است ما حافظه ی عضلانی برای یک رمز عبور داشته باشیم، اما نتوانیم هنگام پرسیدن، آن را از حفظ بگوییم. این بدان معنی است که ما می توانیم رمز عبور را تایپ کنیم ولی نمی توانیم آن را به صورت زبانی بیان کنیم.

Reuben Nsemoh نمونه ای نیست که به طور ناگهانی توانایی انجام روشی را به دست آورده باشد. به احتمال زیاد، نمونه ای هست که خاطرات، کمتر به طور کاملا موثر ذخیره شده اند. هنگامی که ما، واژگان زبان و قواعد دستوری را ذخیره می کنیم، پیوندهای عصبی جدیدی را ایجاد می کنیم که همچنین به عنوان تقویت طولانی مدت شناخته می شوند. پروتئین های ویژه ای در شکاف بین نورون ها قرار می گیرند که احتمال ارتباط عملکردی آنها را با هم بیشتر کرده و باعث می شود تا با هم برانگیخته شوند؛ و این زمانی رخ می دهد که حافظه ای هوشیارانه بازیابی می شود. هنگامی که زبانی برای اولین بار آموخته می شود، پیوندهای بین نورونها تقریبا بی ثبات هستند و می توانند به آسانی حل شوند. مدیرعامل حافظه ی مغز، “هیپوکامپ” که به شدت در حفظ این پیوندهای حافظه به وسیله ی تکرار محتوای خاطرات دخالت دارد؛برای مثال وقتی که شما خیال پردازی می کنید و خواب می بینید یا حتی زمانی که شما از این تکرار دوباره خاطرات آگاه نیستید، آنها دوباره تکرار می شوند.

هنگامی که تکرار رخ نمی دهد، برای مثال وقتی شما به مدت طولانی از یک زبان استفاده نمی کنید، پیوندهای مغزی مربوط به دانستن آن زبان می توانند کاملا ناپدید شوند، اما در نمونه های خاص دیگری می توانند به حالت نهفته در بیایند. این بدان معنی هست که ارتباطات شبکه های عصبی آن زبان هنوز هم وجود دارند اما سیگنالدهی از یک سلول عصبی به دیگری، کم تکرار یا ضعیف است. در چنین مواردی، به نظر می رسد شما آن زبان را فراموش کرده اید؛ چنانکه نمی توانید به آن زبان صحبت کنید.

در مورد آسیبهای مغزی، برخی افراد توانایی های فوق العاده ای را به جای ناتوانی های به وجود آمده شان بروز می دهند. هنگامی که مغزتان آسیب می بیند، تعداد زیادی از سلول های مغزی از بین می روند. آنها پر از مواد شیمیایی هستند که می توانند مناطق موضعی مغز را برانگیزد. این امر می تواند منجر به بیدار کردن مدارهای خفته مغز شود.

همانطور که ما درکتاب ذهن ابرانسان نشان دادیم، این همان چیزی است که برای کشاورز سابق Leigh Erceg پس از سقوط از تپه ای اتفاق افتاد، او ناگهان توانست قطعاتی از زبانهایی را به یاد آورد که تنها وقتی یک دختر نوجوان بود با آنها مواجه شده بود.

ما گمان می کنیم که مورد مشابهی برای Reuben Nsemoh اتفاق افتاده باشد. مواجهه او با زبان اسپانیایی سلیس برادرش و دوستانش، احتمالا منجر به ذخیره این زبان در مدارهای عصبی نهفته ای شده که بوسیله ی طغیان مواد شیمیایی تحریک کننده پس از حادثه بیدار شده اند. وقتی بیدار شدند، این پیوندهای عصبی ممکن است به اندازه کافی برای پشتیبانی از بازیابی حافظه اسپانیایی پایدار شده باشند؛ علیرغم این واقعیت که این پسر هرگز قبل از آسیب به آن روانی هرگز صحبت نکرده بود.

مواردی همچون Leigh Erceg و Reuben Nsemoh نشان می دهد که وقتی ما به هر نحوی با یک زبان جدید مواجه می شویم، ما واقعا ممکن است آنرا در ذهن خود ثبت کنیم، حتی اگر نتوانیم به آن زبان صحبت کنیم. این وظیفه دانشمندان علوم اعصاب یافتن شیوه هایی است که افراد بتوانند به این مهارت های نهفته زبانی دست یابند بدون اینکه نیاز به دچارشدن به آسیب مغزی برای دسترسی به آنها داشته باشند!

ترجمه و تلخیص: هیئت تحریریه وبسایت نوروسافاری – سمیه خیرالهی

لینک منبع:

How a Coma Made a Young Man Suddenly Speak Fluent Spanish

بیشتر بخوانید:  تاثیر پدران بر رشد مغز جنین "قبل از تولد"

Check Also

اکسیژن خالص موجب ترمیم آسیب مغزی می شود/”حتی سالها بعد از ضربه مغزی”

نوروسافاری | پژوهشگران دریافته اند که درمان بیماران با نشگانگان پس از آسیب مغزی با …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *