مبانی ذهنی دوقطبی های اجتماعی

5 (100%) 1 vote

دکتر میرشهرام صفری

نوروسافاری | همه روزه مطالب متعددی در رسانه ها می خوانیم که بیشتر آنها در تلاش برای سیاه یا سفید نشان دادن وضعیت یا شرایط خاصی هستند.

چرا تعداد مطالب تحلیلی که با لحاظ کردن همه جوانب و متغیرهای تاثیرگذار به بررسی دقیق و کارشناسی یک موضوع می پردازند بسیار کم است؟

بخشی از چنین قضاوتهایی ممکن است عامدانه و با اشراف دقیق به همه جوانب باشد ولی آیا این مساله می تواند از یک ویژگی ذاتی ذهن و مغز ما هم نشات بگیرد؟ در این مقاله سعی داریم جواب این سوال را پیدا کنیم.

یافته های دانشمندان نشان می دهد ذهن ما به طور ذاتی به طبقه بندی ساده اطلاعات دنیای پیرامون علاقه مند و از چالش گریزان است. به تصویر بالا نگاه کنید، ممکن است شما تمرکزتان بر قسمت سفید تصویر باشد و یک جام ببینید یا بر قسمتهای سیاه و تصویر دو نیمرخ. مساله مهم این است که در هر حالت به طور همزمان یک تصویر را دیده و تصویر دومی را نمی بینید. ذهن ما به گونه ای تکامل یافته است که در هر لحظه تلاش کند از مجموعه محرکهای دریافتی درکی واحد را از دنیای پیرامون برای ما فراهم سازد و به گونه ای در حال ساده سازی جهان اطراف برای ماست.

در زندگی اجتماعی هم ذهن ما تمایل به ساده سازی بیش از حد پدیده ها و مشکلات اجتماعی دارد. تمایل داریم افراد را در گروه یا خارج گروه خودمان تعریف کنیم، گروههایی بر اساس گرایش، نژاد، زبان و …. مطالعات نشان داده اند که رفتار افراد با کسانی که آنها را به نحوی در گروه خودشان تعریف کرده اند کاملا فرق می کند و دوستانه و حمایتگر است. این مساله از نظر تکاملی منافع اجتماعی برای اجداد ما داشته است که با طبقه بندی ساده افراد می توانستند با تصمیم گیریهای موثر اجتماعی از کمک و حمایت افرادی که در یک گروه قرار می گرفتند برخوردار شوند.

فواید و مضرات جستجوی سادگی

ساده اندیشی در ادراکات اجتماعی می تواند منشا مشکلات بزرگی در دنیای امروزه باشد. درک تفاوتهای جزیی و پیچیدگیهای رفتارهای اجتماعی نیاز به مهارت و دانش دارد ولی سیاه و سفید دیدن پدیده ها کار ساده ایست که ذهن را دچار چالش نمی کند. حقیقت این است که هیچ کس از هر طبقه، گروه، نژاده، زبان، ملیت و … سیاه یا سفید مطلق نیست. به عنوان مثال برای ما راحت تر است تا کسی را به سادگی “خودشیفته” بنامیم تا اینکه نظرمان این باشد که “فرد مورد نظر نسبت به میانگین افراد آن جامعه اندکی بیشتر رفتارهای خودشیفتگی از خود بروز می دهد”. یا فردی را “ریاکار” بنامیم به جای اینکه دقیقا تحلیل کنیم “آن فرد نسبت به متوسط افراد جامعه چه قدر انحراف در ثبات کلام، افکار و رفتار دارد؟”.

افزایش افسردگی با تفکر سیاه و سفید

تفکر سیاه و سفید منجر به ایجاد نیازهای مصنوعی در زندگی ما شده و منجر به ایجاد یاس و افسردگی می گردد. این تفکر ما را دچار بایدها می کند، باید فلان گونه باشم، باید فلان چیز را داشته باشم، باید فلان کار را انجام دهم و یا زندگی باید فلان گونه شود و الا مهیب و ناخوشایند خواهد بود. چنین تفکری اجازه نمی دهد اینگونه فکر کنیم که اگر این بایدها محقق نشدند باز ما راهی برای خوشبختی و خوشحالی خواهیم یافت.

آسیب به دیگران با تفکر سیاه و سفید

آسیبهای چنین تفکری فقط به خود شخص نیست بلکه دیگران هم آسیب خواهند دید. چنین فردی اهل سازش و مصالحه نخواهد بود. فرد به دنبال پیدا کردن علایق مشترک در گروهی که تصور مخالف بودن آنها را دارد، نخواهد رفت. چنین تصوری منجر به تعاریف محدودی از هر مسیر زندگی اجتماعی شده و فرد اجازه انحراف از چنین مسیر تنگی را هم به خود نخواهد داد. چنین تفکری افرادی کله شق، سمج، ستیزه جو و نا امید کننده ای با دیدگاههای جزمی به بار می آورد.

قدرت سازگاری کمتر با تفکر سیاه و سفید

چنین تفکری قدرت سازگاری و تطابق با جهان پیرامون را کاهش می دهد. رشد شخصی را محدود کرده و منجر به چسبیدن فرد به عادتها و الگوهای فکری و رفتاری منسوخ می گردد. باور به اینکه چیز زیادی درباره پدیده های اجتماعی نمی دانیم ما را وادار به یادگیری بیشتر و تجدید نظر مرتب در افکارمان خواهد کرد. اطلاعات و تجربیات جدید به طور مداوم می توانند افکار ما را تعدیل کنند، ذهن بازی برای پذیرش آنها داشته باشیم.

در پایان از نظر بنده هر پدیده ای مملو از ابعاد خاکستری، تناقضات، جنبه های غیر قابل تجمیع، ناشناخته ها و موضوعاتی حتی دشوار برای آوردن در چهارچوب کلام است؛ در چنین دنیایی داشتن تفکر پاسخ به همه مشکلات و مسایل اجتماعی با دسته بندی سیاه و سفید، توهمی بیش نیست.

نویسنده: دکتر میر شهرام صفری – عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

منابع:

Billig, M., & Tajfel, H. (1973). Social categorization and similarity in intergroup behaviour. European Journal of Social Psychology, 3, 27–۵۲٫

Hasson, U., Hendler, T., Ben Bashat, D., and Malach, R. (2001). Vase or face? A neural correlate of shape-selective grouping processes in the human brain. J. Cogn. Neurosci. 13, 744–۷۵۳٫

Paulhus, D. L., & Williams, K.M. (2002). The Dark Triad of Personality. Journal of Research in Personality, 36, 556-563.

بیشتر بخوانید:  مصاحبه برنامه چرخ با دکتر صفری درباره افسردگی از منظر علوم شناختی

همچنین ببینید

پژوهشگران چینی مغز انسان و موش را به هم متصل کردند

5 (100%) 1 vote نوروسافاری | پژوهشگران چینی مغز انسان را به وسیله رایانه به …

۲ comments

  1. جناب دکتر صفری
    چه تحلیل فوق العاده ای از این خطای شناختی داشتید .
    ذهن ما تمایل عجیبی داره به این که افراد رو بصورت حدی تحلیل کنه . و نمیتونه پدیده ها رو در یک طیف دسته بندی کنه .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *