مغز چگونه بر محدودیت های خودش غلبه میکند؟

5 (100%) 1 vote

نوروسافاری | مغز از استراتژی هایی برای جبران عدم قطعیت استفاده می کند که به مغز کمک می کند از پس محاسبات و تحلیل های دشوار ذهنی بر بیاید.

تصور کنید اسم خود را جوری بنویسید که از روی آیینه قابل خواندن باشد. مغز شما همه ی اطلاعات دیداری مورد نیازتان را دارد و شما در نوشتن نامتان حرفه ای هستید, با این حال این تکلیف برای بیشتر مردم بسیار دشوار است به این خاطر که مغز شما باید یک تغییر شکل ناآشنا را انجام دهد: استفاده از چیزی که در آیینه می بیند برای هدایت درست دست تا دست بتواند وارونه بنویسد.

به گزارش نوروسافاری از ام‌آی‌تی، عصب شناسان  MIT  اکنون دریافته اند که چطور مغز تلاش میکند از پس چنین وظایفی که نیازمند تبدیل شکلهای پیچیده بربیاید. همان طور که مغز این کار را در موقعیت های دیگری که اعتماد کمی به قضاوت خود دارد، انجام می دهد در اینجا هم سعی می کند با تکیه بر تجربیات پیشین خود بر این مشکلات غلبه کند.

اگر شما کاری را انجام دهید که به تبدیل حالت ذهنی پیچیده تری نیاز داشته باشد و عدم قطعیت و گوناگونی بیشتری را پدید آورد شما به سمت عقاید و سوگیری های قبلی خود برمی گردید تا بتوانید این گوناگونی و عدم‌قطعیت را تحلیل کنید.

محققان در مطالعه شان که در شماره ی اخیر مجله ی NATURE COMMUNICATION منتشر شد نشان دادند که این استراتژی کارایی کلی را بهبود می بخشد.

محاسبات و تحلیل های نویزی

عصب شناسان برای دهه هاست که فهمیده اند مغز آنچه را که چشم می بیند و گوش می شنود به طور کامل و دقیق بازسازی نمی کند. در عوض می تواند مقدار زیادی از نویز ها را بررسی کند. نویز به معنای نوسانات تصادفی فعالیت الکتریکی در مغز است که می تواند نتیجه ی ابهام یا عدم قطعیت درباره ی چیزی که می بینیم یا می شنویم باشد. این عدم قطعیت در برهمکنش های اجتماعی نیز نقش بازی می کند, زمانی که سعی می کنیم انگیزه های انسانی دیگر را تحلیل و تفسیر کنیم یا وقتی که خاطراتی از وقایع گذشته را به یاد می آوریم.

تحقیقات قبلی تعداد زیادی از استراتژی ها را نشان داده بود که به مغز در جبران و تفسیر این عدم قطعیت کمک می کنند. با استفاده از تکنیکی با نام یکپارچه سازی بیضی، مغز قطعات چندگانه و بالقوه متناقض اطلاعات را ترکیب می کند و آنها را با توجه به قابلیت اطمینان پذیریشان ارزش گذاری می کند. به عنوان مثال اگر اطلاعات از دو منبع به ما داده شده باشند ما بیشتر بر آن دسته اطلاعاتی تکیه می کنیم که اعتقاد داریم اطمینان پذیرترند.

در موارد دیگر مثل انجام حرکات وقتی که ما مطمئن نیستیم چگونه حرکت خود را ادامه دهیم, مغز بر میانگینی از تجربیات گذشته اش اتکا می کند. به عنوان مثال وقتی به دنبال کلید برق در یک اتاق تاریک نا آشنا می گردیم, ما دست خود را به سمت ارتفاعی مطمئن و نزدیک چارچوب درب حرکت می دهیم, جایی که تجربه ی گذشته مان می گوید کلید برق ممکن است در آن جا باشد.

مهرداد جزایری می گوید:

قبلا نشان داده شده که همه ی این استراتژی ها با هم دیگر کار می کنند تا سوگیری نسبت به یک خروجی خاص را افزایش دهند. این مسئله تغییرپذیری را کاهش می دهد که بخودی خود باعث افزایش کارایی کلی ما می شود.

نویز می تواند در تبدیل ذهنی اطلاعات حسی به برنامه ی حرکتی نیز رخ دهد. در بسیاری از موارد این وظیفه ای ساده و ابتدایی است که در آن نویز نقشی حداقلی و کوچک را بازی می کند, مثل یافتن لیوانی که می توانید آن را روی میزتان ببینید. هرچند برای تکالیف دیگری مثل تمرین آیینه نویسی این تبدیل بسیار پیچیده تر است.

عملکرد شما می تواند متغیر باشد, نه به این خاطر که نمی دانید دستتان کجاست یا اینکه نمی دانید تصویر در کجاست, این امر به طور کلی همه ی اشکال عدم قطعیت را شامل می شود که باید با سیر پردازش اطلاعات همراه باشد. عمل تبدیل ذهنی اطلاعات به طرز واضحی قابلیت تغییر را القا می کند.

این نوع تبدیل ذهنی چیزی است که محققان در مطالعه ای جدید شروع به تحقیق درباره ی آن کرده اند. برای انجام آن محققان موضوعاتی را برای طراحی سه تکلیف متفاوت درخواست کردند. تکالیف از این نظر که  مسیر نقشه برداری اطلاعات حسی به دستورات حرکتی در کدام یک آسان تر و ساده تر بود و کدام یک نیاز به تبدیل ذهنی اضافه تری داشت طبقه بندی شدند.

در یک نمونه محققان از شرکت کنندگان خواستند خطی به اندازه‌ی خطی که به آنها نشان داده می شود رسم کنند که همیشه  طولی بین پنج تا ده سانتی متر داشت. در نمونه‌ای پیچیده‌تر خواستند خطی را بکشند که یک و نیم برابر طولانی‌تر از خط اصلی باشد.

نتایج این گروه از آزمایش ها همانند دو گروه دیگر نشان داد که در شرایطی که به تبدیلات ذهنی پیچیده نیاز هست انسان ها با استفاده از استراتژی های یکسانی کارکرد خود را عوض می کنند تا بتوانند بر نویز هایی که در ادراک حسی و حوزه‌های دیگر پیش می آید غلبه کنند. برای مثال در تکلیف ترسیم خط, که شرکت کنندگان باید خطی با طول هفت و نیم تا پانزده سانتی متر می کشیدند, بسته به طول خط اصلی آنها تمایل داشتند خطی بکشند که به میانگین طول خط هایی که قبلا کشیده بودند نزدیک باشد. این امر به طور کلی پاسخ آن ها را کم تغییر و دقیقتر می ساخت.

جزایری می گوید:

این رگرسیون  به سمت حد میانگین بهترین استراتژی برای بهبود کارایی در زمانی است که عدم قطعیت وجود دارد.

کاهش نویزها

یافته های جدید محققان را متقاعد کرده است که وقتی انسانها در انجام یک تکلیف که به محاسبات ذهنی پیچیده نیاز دارد قوی می شوند, نویز ها بسیار کوچک تر می شوند و ضرر کمتری در عملکرد کلی خواهند داشت. به این معنا که به مرور بیشتر بر محاسبات خود اعتماد خواهند کرد و کمتر بر میانگین متکی خواهند بود.

جزایری می گوید:

هرچه تکلیف آسان تر می شود پیش بینی ما که شکل سوگیری را به خود می گیرد بیشتر پیش می رود. زیرا محاسبه ای که انجام می شود دیگر یک محاسبه ی نویزی نیست. شما به تحلیل و محاسبه ی خود اعتماد بیشتری دارید و می دانید که به درستی کار می کند.

اکنون محققان در حال برنامه ریزی برای مطالعه‌ی بیشتر هستند تا نشان دهند آیا سوگیری و تعصب, وقتی مردم یاد می گیرند تکلیفی پیچیده را بهتر انجام دهند کاهش می یابد یا نه. در آزمایش هایی که آن ها برای مجله NATURE COMMUNICATION آماده کرده اند شواهدی مقدماتی یافته اند که نوازنده های آموزش دیده در تکالیفی که باید وقفه های زمانی در دوره‌ای خاص از اجرا به وجود بیاورند، موفقترند.

لینک مقاله:

Late Bayesian inference in mental transformations

لینک خبر:

Study reveals how the brain overcomes its own limitations

ترجمه: محمد حسن ابوالحسنی – وبسایت نوروسافاری

همچنین ببینید

بزرگترین هم اندیشی سالیانه علوم اعصاب کشور BCNC2018

Rate this post 00

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *